تبليغاتX
آموزش لغات تورکی آذربایجانی
                              

*OLU TANRININ ADILA*

اولو تانرينين آديلا

Yaşasin Botov AzərBaycan Birligi

Hər Hansi Linki İstərsiniz Oxoyasiz, Kililk Edin.

براي مشاهده بر روي لينك مورد نظردر كناركليك كنيد

 

لغات 1

بيريمجي سوزلوک

Birimci.sozluk

لغات 2

ایکینجی سوزلوک

İkimci.Sozluk

لغات 3

اوچومجو سوزلوک

Oconcu.Sozluk

لغات 4

دوردومجو سوزلوک

Dordomcu.Sozluk

لغات 5

بئشيمجي سوزلوک

Beşimci.Sozluk

لغات 6

آلتيمجي سوزلوک

Altimci.Sozluk

روزها*ماه ها*فصل ها*

اعداد

Qunlər*Aylar*Fəsillər*

Səylar

Kilik-كليك

ميوه ها و سبزيجات

Meyvələr

(SəbzilərTərələr)

Kilik-كليك

لغاتی درباره مشاغل ((چاپخانه و نویسندگی،عکاسی،آرایشگری،خیاطی))

Ishler

Kilik-كليك

اعضای بدن(پزشکی)

Bədən Əzasi

Kilik-كليك

او یـــــــــــرنمــــــــــک

Oyrənmək

Kilik-كليك

şəkorlər Mahmit Bəy

چند لغت از طرف دوستم.

Kilik-كليك۴۱

نمونه اي از لغات توركي در پارسي

Kilik-كليك

یئرلی سؤزلر

چند اصطلاح.........

Yerli Sozlər

Kilikكليك

Turkish Language

ويژگيهاي زبان توركي ومقايسه كوتاه بين توركي و فارسي

کلیک -Kilik

حئیواناتین آدی

در این پست به معرفی نام تورکی چند حیوان می پردازیم

Heyvan Adlari

Kilik-كليك

آتا بابا سوزلري

ضرب المثل

Ata Baba Sozləri

Kilik-كليك

 

Http://Sozluk.blogfa.com

Tansu_azm@yahoo.com

 

 

*OLU TANRININ ADILA*

اولو تانرينين آديلا

Yaşasin Botov AzərBaycan Birligi

Hər Hansi Linki İstərsiniz Oxoyasiz, Kililk Edin.

براي مشاهده بر روي لينك مورد نظردر كناركليك كنيد

 

لغات 7

يئديمجي

سوزلوك

Yedimci.Sozlük

لغات8

سه جيزيمجي

سوزلوك

Səgizimci.Sozlük

تعدادي كلمه و معاني آن از حرفهاي: آ ا س ش ق د ح خ

و دو رديف از كلمات مختلف و روزمره در جامعه

bir neçə kəlmə adayli bu horofdan:A Ə İ O E S Ş Q D X

və iki rədif bir sira kəlmələr ki indiilə insanlar arasinda işlənir...

Kilik -کلیک

تمامي بابهاي موجود بصورت شعر و معني در توركي

Bablar Turkdə şirlə və adayla barabar

Kilik

توضيح يك كلمه (دالي بمعني پشت) و همه چيز در باره يك كلمه مثالي در زبان توركي و ويژگي هايي كه دارند.

Türkdun dilinin mənəviyatini bir kəlmədi axtarici edirik

Kilik 

بعضا از اصطلاحات وكارهايي كه يك فرد انجام ميدهد

ائیله ملر

İlə Mələr

۴۱☺

صرف فعل گه ل مك(آمدن)

Qəlmək Kələməsinin Sərfi

Kilik

 

کلمات متضاد در تورکی

بير نچه موخاليف كلمه لردن توركده

Kilik 

عمومی سؤزلر

Omumi Sِzlər

Kilik 

رنگلر

بير خيردا باخيش توركده رنگ لره

Rənglər Türkdə

Kilik

تورکوده صاییتلاری تانیماق اوچون آسان بیر یول

Türkdə Sayitlari Tanimaq

صامت و صائت ها در توركي

Kilik

آداخلی لار

Adaxlilar

!Faqat Türkcədir!

Kilik

 

الفبا ي توركي و كلمات نا آشنا

Az-Türkcə Alifabet

Kilik 

 

یئنی سوزلر

Yeni Sözlər

Kilik

یئنی گؤزل ائیله ملر

بیریمجی بولوم

İləmələr1

Kililk

یئنی گؤزل ائیله ملر

ایکیمجی بولوم

İləmələr2

Kililk

یئنی گؤزل ائیله ملر

اوچومجی بولوم

İləmələr3

Kililk

دیله گؤره سؤزلر

Dilə Qorə Sözlər

Kilik

حئیواناتا گؤره

Heivanlar Öçün Sözlər

Kilik

تاریخ بویو تورک ألیفبالاری

Xət Tarixi

Kililk

آموزش

Öyrətmənli

Kililk

معنی تعدادی از کلمات که با ( ال = دست ) ساخته شده اند

Əldən Duzələn Kələmələr

Kililk

کلمات متشابه(کلمه های هم شکل ولی با معناهای متفاوت)

Bənzər Kəlmələr

Kililk

کلمات جدید از وبلاگ خانم موسوی

Neçə Yeni Söz

Kililk

درمانهای گیاهی

Qiyahi Dərmanlar

Kililk

کلماتی که در عید نوروز گفته میشود

Növtuzda Sözlərimiz

Kililk

نقش سیز در کلمات ترکی بصورت خلاصه از وبلاگ قایاقیزی

Siz Turkcədə

Kililk

(A)

لغات موجود به حرفهای آ اَ اُ اِ

Sözlük A Ə E İ Ö Ü

Kililk

(B & P)

لغات به حروف ب و پ

Sözlük B və P

Kililk

(T)

لغات موجود به حرف پ

Sözlük P

Kililk

(C Ç X)

لغات موجود به حرفهای ج چ خ

Sözlük C Ç X

Kililk

(D Z)

لغات موجود به حرفهای د ز

Sözlük D Z

Kililk

(S)

لغات موجود به حرف س

Sözlük S

Kililk

(Ş Q)

لغات موجود به حرفهای ش ق

Sözlük Ş və Q

Kililk

(K G)

لغات موجود به حرفهای ک گ

Sözlük k və g

Kililk

(L M N V Y H )

لغات موجود به حرفهای ل م ن و ی ه

SözlükL M N V Y H

Kililk

سید حیدر بیات جنابلارینین اؤنرلری

قایاقیزی بلاگیندان!

Önərlər

Kililk

لغات 9

Döqüzümcu Sözlük

Kililk

(D)

لغات موجود به حرف د

Sözlük D

Kililk

تورکجه گوزل اینسان آدلاری

قیز و اوغلان آدلاری

 تیک لایین

Kilik

           

 

 

 

 

 

 

 

تحلیل زبان تركى آذربایجانی به طریق ریاضی-حسین حق پرست قراملكى

۸۷.۱۲.۲۸

دانلود*** Download

اویره تملی   Oyretmeli

بیر سیرا سوزلوک

سری جدید کلمات همراه معنی

KILIK

87.12.28

کلماتی که با آغیز ساخته میشوند

Agiz La Yaranan Sozlukler

KILIK

87.12.28

؟

؟

؟

؟

؟

؟

؟

؟

؟

؟

؟

؟

     
     
     
     
     
     
     
     
     

 

 

من سئويرم آذربايجان ائليني،

اؤيره نيرم اونون شيرين ديليني،

بو ديل اجداديمين حيات سسي دير،

اودلار يوردوموزون اود نفسي دير!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 12:30  توسط تایماز  | 

ویژگی های زبان تورکی و مقایسه کوتاه بین تورکی و فارسی Turkish Language

خلاصه شده از رساله (مقایسة اللغتین)

تالیف دکتر جواد هیئت

تهیه و تنظیم : تایماز(م.ن)

متأسفانه در دوران پهلوی،به پیروی از افکار ملی گرایانه افراطی و شوونیستی بیش از نیم قرن در این باب سیاست جبر و تحمیل اعمال شد و از چاپ و انتشار هر گونه کتاب تورکی جلوگیری به عمل آمد و زبان فارسی هم بصورت زبان انحصاری دولتی و تحمیلی در آمد!در نتیجه این سو ء تدبیر و انحصار طلبی و سیاست زور گویی،زبانهای غیر فارسی مردم ایران،بویژه تورکی رسما" ممنوع شد.البته اینگونه رویه و اعمال غیر انسانی و ضد مردمی بدون واکنش نماند و در مردمی که زبانشان ممنوع اعلام شده بود عکس العمل هایی نا مطبوع و گاهی کینه و نفرت برانگیخت و خواه و نا خواه از شیرینی لهجه فارسی هم در مذاق آنها کاسته شد!؟

بعد از سقوط رژیم پهلوی و رفع ممنوعیت دولتی در مدت کوتاهی کتاب و مجله و روزنامه به زبان تورکی چاپ و منتشر شد و دیوانهای شعرای تورکی گو قدیم و جدید تجدید چاپ گردید و زبان تورکی مجددا" ولو بطور نسبی فرصت و میدان هنرنمایی یافت.

در حال حاضر 25 لهجه یا زبان تورکی در مناطق مختلف شوروی سابق،ترکستان شرقی(چین)،ترکیه و بالکان زبان رسمی مردم است و در حدود20 لهجه یا زبان تورکی دارای کتابت و ادبیات کتبی است.

ادبیات شفاهی تورک ها بسیار غنی است و در هر منطقه ضمن ویژگی های عمومی و قدیمی خصوصیات محلی را نیز در بردارد.ادبیات شفاهی تورک زبانان ایران شاید غنی ترین و یا یکی از غنی ترین آنها در نوع خود میباشد.

کتاب ده ده قورقود که داستانهای اقوام اوغوز را بازگو میکند،یکی از قدیمی ترین آثار ادبیات شفاهی است و بطوریکه اغلب دانشمندان معتقدند،همچنانکه از متن کتاب هم بر می آید مهمترین وقایع تاریخی این داستانها در آذربایجان و در قسمت شرقی آناطولی رخ داده و در آن از قهرمانی ها و ویژگی های قومی و قبیله ای مردم این سرزمین سخن رفته است.

طبق آمارهای اخیر در دنیا شش هزار زبان موجود است که نیمی از آنها کمتر از ده هزار و یک چهارم آنها کمتر از یک هزار گویشور دارند و تنها 20 زبان هستند که صدها میلیون نفر بدانها سخن می گویند.زبان شناسان معتقدند که یک زبان به شرطی می تواند زنده بماند که حداقل یک صد هزار نفر گویشور داشته باشد بنابراین بیش از نیمی از زبانهای حاضر در حال نابودی هستند.

اینترنت،حکومتهای ملی در گزینش و تحکیم زبانهای ملی و تضعیف دیگر زبانها نقش مهمی دارند. پیشرفت علمی و صنعتی شدن و روشهای ارتباطی نوین نیز به نابودی زبانها کمک می کند.زبانی که در اینترنت نباشد زبانی است که در دنیای نوین "دیگر وجود ندارد"،این زبان مورد استفاده قرار نمی گیرد و در تجارت هم بکار نمی رود.

در حال حاضر هر سال ده زبان از بین می رود،افق آینده نیز تیره تر به نظر میرسد.برخی چنین پیش بینی کرده اند که 50 تا 90 درصد زبانهای فعلی در این قرن از بین می روند و بدین سبب حفظ آنها امری ضروری به شمار میرود.

مسئله زبان در قرن21 ام دو سئوال را مطرح میسازد.از یکسو زبانهای ملی یا پر گویشور چگونه در برابر پیشتازی زبان انگلیسی مقابله کنند؟از سوی دیگر،زبانهای فرعی یا محلی چگونه می توانند از خطر نابودی نجات یابند و در جهت توسعه پیش بروند؟

برای حمایت از زبانهای محلی و جلوگیری از نابودی آنها در 10-12 سال اخیر مقامات بین المللی تصمیماتی اتخاذ و قطعنامه هایی صادر کرده اند . از جمله:

در18 دسامبر 1992 مجمع عمومی سازمان بین الملل متحد بیانه مربوط به حقوق اشخاص متعلق به اقلیت های قومی یا ملی،مذهبی و زبانی را به تصویب رساند.این بیانیه کشورها را موظف کرد تا از موجودیت و هویت اقلیتها در داخل مرزهایشان حمایت کنند.از میان حقوق پیش بینی شده برای اشخاص متعلق به اقلیتها عبارتند از:حقوق برخورداری از فرهنگ خاص خودشان / حق استفاده از زبانشان / اجازه شرکت مؤثر در فعالیت های فرهنگی،مذهبی،اجتماعی،اقتصادی و زندگی عمومی و نیز در تصمیم گیریهای مربوط به اقلیتی که به آن متعلق هستند./ اجازه تاسیس و اداره موسسات مربوط به خودشان،حق ایجاد ارتباط صلح جویانه و خالی از تبعیض با اعضای گروه خودشان یا دیگر اتباع کشورهای دیگری که با آنها پیوندهای مشترک قومی ، مذهبی و زبانی دارند.این نخستین سند قابل قبول جهانی و جامع مربوط به حقوق اشخاص وابسته به اقلیتهاست و از همین رو بر نحوه اجرا و تصویب قوانین ملی کشورها تأثیر خواهد گذاشت.

شباهت و خویشاوندی زبانها از دو نظر بررسی میشود:

1-منشأ زبانها

2-ساختمان و شکل خارجی زبانها(موروفولوژی)

زبان تورکی از نظر منشأ جزو زبانهای اورال-آلتای و یا به بیان صحیحتر،از گروه زبان های آلتائی است.

زبانهای اورال-آلتای به مجموعه زبانهایی گفته میشود که مردمان متکلم به آن زبانها از منطقه بین کوه های اورال-آلتای(در شمال ترکستان)برخاسته و هر گروه در زمانهای مختلف به نقاط مختلف مهاجرت نموده اند.

این گروه زبانها شامل زبانهای فنلاند،مجارستان(اورالیک)و زبانهای تورکی،مغولی،منچو و تونقوز(زبانهای آلتائیک)میباشد.

از نظر ساختمان و موروفولوژی زبانها به سه دسته تقسیم میشوند:

1-زبانهای تک هجائی ویاتجریدی :مانند زبان چین جنوب شرقی آسیا.در این زبانها کلمات صرف نمی شوند و پسوند و پیشوند نمی گیرند و تغییر نمی کنند.گرامر منحصر به نحو و ترکیب و ترتیب کلمات است که معانی کلمات را تغییر میدهد.در این زبانها آکان یا استرس(تاکید یا وورغو)،تن صدا و انتو ناسیون یا آهنگ ادای کلمات و جمله بسیار مهم است و معنا را مشخص میکند.در زبان چین تعداد کمی از واژه ها تک هجایی هستند.

2-زبانهای تحلیلی یا صرفی : در این زبانها ریشه کلمات هم ضمن صرف تغییر می نماید مانند:گفتن - می گویم. زبانهای هند و اروپائی و از آن جمله زبان فارسی جزو این گروه می باشند.

3-زبانهای التصاقی یا پسوندی : در این زبانها کلمات جدید و صرف افعال از چسبانیدن پسوندهای مخصوص به ریشه کلمات ایجاد میشود و این مسئله سبب پیدایش لغات جدید و غنای لغوی می گردد.در این زبانها ریشه ثابت و در موقع صرف تغییر نمی یابد.پسوندها تابه آهنگ ریشه بوده و به آسانی از آنها قابل تشخیص اند. زبان تورکی و گروه زبانهای اورال-آلتائی جزو این دسته می باشند.

در زبانهای هند و اروپائی از جمله فارسی پیشوندهای جر(ادات)یا حروف اضافه وجود دارد. در صورتی که در تورکی پیشوند وجود ندارد. مثلا در برابر کلمه ی انترناسیونال (فرانسه)و بین الملل(عربی)،در تورکی میلّتلر آراسی و یا اولوسلار آراسی گفته میشود.یعنی به جای پیشوند ، پسوند بکار میرود،چون در تورکی کلمات از آخر تکامل و توسعه پیدا می کنند.

در زبانهای هند و اروپائی عنصر اصلی(مبتدا و خبر)در بتدا قرار می گیرد و عناصر بعدی با ادات ربط یه شکل حلقه های زنجیر به یکدیگر مربوط میشوند و اگر عناصر بعدی قطع شوند ساختمان جمله ناقص نمی شود . ولی در تورکی ترتیب عناصر کاملا بر عکس است . یعنی ابتدا باید عناصر ثانوی و فرعی تنظیم و گفته شود،عنصر اصلی، یا فعل هم در آخر قرار می گیرد. مثال در فارسی = من به شیراز رفتم تا دوستم را ببینم که اخیرا از فرانسه آمده و در آنجا شش سال طب خوانده است.

حال همین مثال در تورکی = آلتی ایل صب اوخویاندان سونرا فرانسادان یئنی قاییدان دوستومو گؤرومک اوچون شیرازا گئتدیم.

جی،ال،لویس در دستور خود اجزای جمله تورکی را به ترتیب زیر می شمارد:

1-فاعل2-قید زمان 3- قید مکان 4-مفعول غیر صریح5-مفعول صریح6-قید و هر کلمه ای که معنی فعل را تغییر دهد7-فعل.

هر چیز معین بر غیر معین مقدم است،یعنی اگر مفعول صریح معین باشد بر مغعول غیر صریح غیر معین مقدم میشود.مثال جمله مرتب تورکی چنین است:

نقاش گئچن گون موزده گلن لره تابلولارینی اوزو گؤستردی یعنی نقاش روز گذشته در موزه تابلوهای خود را به تماشاچیان خودش نشان داد.

بعلاوه هر عنصری از جمله که به آن بیشتر اهمیت داده شود نزدیک فعل قرار می گیرد.

در صورتی که جمله با فعل ختم نشود جمله معکوس گفته میشود که در محاوره ،شعر و سبکهای خاص به کار میرود.

هماهنگی اصوات:یکی از بارزترین ویژگی های تورکی هماهنگی اصوات است.اصوات یا آواها در زبان به عنوان عناصر بسیط تشکیل دهنده کلمات دارای نقش اساسی هستند در زبان تورکی بین اصوات مختلف ریشه وپسوند هماهنگی موجود است.

هماهنگی اصوات سبب میشود که کلمات تورکی دارای آهنگ خاص بوده و تلفظ صحیح آنها اثر مطبوعی در شنونده ایجاد نماید.

حروف یا صداهای رایج تورکی 32 عددند که از آنها 9صائت و بقیه صامت هستند.

در تورکی بر خلاف فارسی و عربی صدادارها کوتاه اند و به همین علت شعرای تورکی گو در شعر عروضی به اجبار از کلمات فارسی یا عربی استفاده کرده و یا بعضی اوقات صداها را کشیده تلفظ می کنند.وزن عروضی بر خلاف وزن هجایی برای شعر تورکی مناسب نبوده و در شعر معاصر جای سابق خود را از دست داده است.شعر تورکی قبل از پذیرفتن اسلام با وزن هجایی سروده شده و "قوشوق" یا "قوشقی" نامیده میشد.بعد از آنکه بر اثر مهاجرتها تورکان به اعراب و فارسی زبانان نزدیک شدند وزن عروضی آن را از آن اقتباس و به مرور وزن کلاسیک شعر تورکی قرار دادند.با وجود این شعرای خلقی (اوزانها و عاشیقها) اشعار خود(بایاتی ، قوشما و...)را با وزن هجائی سروده اند.

در بررسی مقایسه ای زبانها از چهار نقطه نظر تحقیق میشود:

1-از نظر جمله بندی یا نحو

2-از نظر مورفولوژی یا شکل خارجی و پسوندها

3-از نظر آوائی یا فونتیک(صداها)

http://tansu.blogfa.com

اینک درباره لغات و مخصوصا" افعال تورکی در مقایسه با لغات و افعال فارسی توضیحاتی داده میشود.

در این باب امیر علیشیر نوائی در حدود 500سال قبل در کتاب محاکمة اللغتین بحث قابل توجهی نموده و بعنوان مثال یکصد لغت تورکی را که معادل آنها در فارسی نیست مطرح نموده است ،همچنین تعداد زیادی از افعال تورکی را که فارسی ندارد برشمرده است.

نوائی می گوید معادل این کلمات که صد تای آن بعنوان نمونه ذکر شد در فارسی وجود ندارد،بنابراین اگر بخواهیم معانی این کلمات را به فارسی زبانها بفهمانیم ناچار باید به کمک جمله هایی با کمک گرفتن از کلمات عربی متوسل شویم.

لغاتی را که نوائی در کتاب خود بعنوان مثال بکار برده کلمات تورکی جغتائی است و اغلب برای تورک زبانان ایران نا آشناست از اینجهت در این رساله به جای آنها لغات مشابه تورکی آذربایجانی بکار برده شده است.

در این رساله در حدود 1700 کلمه تورکی آذربایجانی درج شده که در فارسی کلمه مستقلی برای آنها بکار نمی رود. ضمنا" بعنوان نمونه در حدود 350 کلمه تورکی نقل شده که عینا" در فارسی بکار میرود مانند:آقا،خانم،سراغ،اوغور،قاب،قاشق،قابلمه،دولمه،بیرق،سنجاق و امثال آنها.

در مقایسه دیکسیونرهای تورکی آذربایجانی تورکی ترکیه مشاهده میشود لغاتی که معادلشان در فارسی موجود نیست در دو لهجه تورکی یکی نبوده و در بیش از 30%لغات با هم متفاوتند.از طرفی از هر ریشه لغتی 1- 4 کلمه ذکر شده،در صورتیکه در تورکی از یک ریشه تعداد زیادی کلمات ساخته میشود و هر کدام معنی بخصوصی دارند.ضمنا" باید خلطر نشان نمود که در حال حاضر 28 زبان یا لهجه مستقل تورکی وجود دارد که 20 لهجه آن دارای کتابت و ادبیات میباشند و هر کدام دارای لغات مترادف بیش از یک هزار لغت تورکی آذربایجانی می باشند.با این ترتیب معلوم میشود که هزاران کلمه در تورکی موجود است که معادل آنها در زبان فارسی موجود نیست.

در زبان تورکی کلماتی با اختلاف جزئی(نوآنس)در معانی موجود است که در فارسی نیست.مثلا"برای انواع دردها کلمات:

آغری/ آجی/ سیزی/ یانقی/ زوققو/ سانجی/ گؤینه مک/ گیزیلده مک اینجمک، بکار می رود که هر کدام درد بخصوص را بیان می کنند.

آغری معادل درد فارسی است(درد عضوی).

سانجی به درد کولیک احشاء تو خالی گفته میشود مانند قولنج روده،

آجی به درد پرووکه گفته میشود مانند درد در موقع کشیدن دندان.

سیزی به درد خفیف سوزش دار گفته میشود.

یانغی معادل سوزش میباشد.

زوققو درد همراه ضربان است مانند درد آبسه ودرد عقربک انگشتان و امثال آنها.

گؤینه مک شبیه سوختن است و در دقایق اول سوختگی دیده میشود.

اینجیمک دردر موقع پیچ خوردگی مفاصل و یا درد حاصل از ضربه و سقوط میباشد.

گیزیلده مک درد شبیه گزگز کردن دردناک می باشد.

در فارسی برای تمام حالات فوق لغت درد و یا سوزش بکار می رود.

در تورکی به گریه کردن آغلاماق گفته میشود.ولی این کلمه مترادفهای زیادی دارد که هر کدام حالات مختلف گریه را بیان می کند.مثلا":

آغلامیسماق یعنی بغض کردن و به حالت گریه افتادن بدون اشک ریختن.

بؤزمک به معنی حالت گریه گرفتن کودک.

دولوخسونماق به معنی حالت گریه به خود گرفتن و متأثر شدن بزرگسال و پر شدن چشم از اشک میباشد.

آغلاشماق به معنی گریه دسته جمعی و تعزیه بکار میرود.

هؤنکورمک با صدای بلند گریه کردن و هؤککولده مک گریه با هق هق میباشد.

بوزلاماق با صدای بلند گریه کردن و از سرما لرزیدن میباشد.

ایچین چالماق به معنی از فرط گریه کردن گریه بدون اشک و یا هق هق نمودن است .

کؤیرلمک به معنی حالت گریه دست دادن است.

در تورکی جغتائی اینگره مک و سینگره مک به معنی یواش یواش بطور مخفی گریه کردن و سیقتاماق به معنی زیاد گریه کردن و اؤکورمک به معنی با صدای بلند گریه کردن میباشد.همچنین ییغلاماق به معنی گریه کردن و اینجگیرمک به معنی با صدای نازک گریه کردن است.

در تورکی اوُسانماق به بیزار شدن و به تنگ آمدن می گویند.بیقماق،بئزیکمک،بئزمک و چییریمک هم با اختلاف جزئی همان معنی را میدهد مثلا":چییریمک بیشتر بمعنی زده شدن میباشد.

ترپشمک به معنی تکان خوردن

و ترپتمک به معنی تکان دادن است

ولی چالخالاماق به معنی تکان دادن به منظور سوا کردن(مثلا سوا کردن کره از ماست)،

قاتیشدیرماق به معنی مخلوط کردن

و قاریشدیرماق به معنی به هم زدن با قاشق و غیره .. میباشد.

ییرقالاماق به معنی تکان دادن و جنباندن

و سیلکه له مک به معنی تکان دادن درخت و یا لباس و فرش و امثال آن میبا شد.

در فارسی برای هیچکدام از این تعبیرات لغات مستقل به خصوصی وجود ندارد.

ایمرنمک،قیمسانماق که با اختلاف جزئی به معنی آرزو کردن و هوس کردن و نیسگیل به معنی آرزوی براورده نشده و حسرت میباشد،هیچکدام معادل مستقلی ندارند.

برای دعوا کردن کلمات متعددی بکار می رود که هر کدام شکل و حالت ویژه ای را از دعوا بیان می کنند مانند:

دؤیوشمک:همدیگر را کتک زدن

ووُروشماق:همدیگر را زدن

ساواشماق:با یکدیگر دعوا و جنگ کردن و گلاویز شدن

دیدیشمک:دعوا همراه چنگ زدن همدیگر

چارپیشماق:دعوا و برخورد به یکدیگر،تصادم

دالاشماق:با هم دعوای لفظی کردن

دارتیشماق:با هم مشاجره کردن

چاخناشماق:با هم سر شاخ شدن

تؤتوشماق:دعوا با گرقتن همدیگر

بؤغوشماق:دعوا همراه یقه ی همدیگر را گرفتن و خفه کردن

تیپشمک و تیپکلشمک:دعوا همراه لگد انداختن به هم

خیرتدکلشمک یا فیرتیلاقلاشماق:دعوا همراه گلوی همدیگر را گرفتن

سؤیوشمک:همدیگر را دشنام دادن

دیرشمک:دعوا کردن،رو در روی هم ایستادن

بؤغازلاشماق:گلوی همدیگر را گرفتن،رو در روی هم قرار گرفتن،دعوا کردن

چیرپیشماق:زدوخورد

دُروشماق:مناقشه،مجادله،رو در رو شدن

سؤپورلشمک:گلاویز شدن،در هم آویختن

همچنین برای اینکه بگوئید فلانی از در وارد شد ، بسته به شخصیت فلانی و نحوه ی ورود و مناسب گوینده با وی کلمات زیر بکار میرود:

قاپی دان گلدی(از در آمد،بطور متعارف)

قاپی دان ایچری بویوردولار(از در تشریف فرما شدند)

قاپیدان گیردی(از در وارد شد،بطور خودمانی)

قاپی دان گئچدی(از در گذشت)

قاپی دان سؤخولدو(از در خودش را چپاند)

قاپی دان تپیلدی(از در خودش را به زور تو کرد)

قاپی دان دوروتولدو(از در یواشکی تو آمد)

قاپی دان سؤروشدو(از در سر خود آمد تو،بمعنی مجازی)

در تورکی به مرغابی «اؤردک» گفته میشود ولی برای انواع آنها اسامی مختلف بکار میرود.مثلا" به اردک ماده«بورچین» و به اردک نر«سونا» و همچنین «یاشیل باش» گفته میشود

در تورکی برای اسب و اغلب حیوانات اهلی در هر سنی نام مخصوص وجود دارد.مثلا"«قولون»برای اسب نوزاد،«دای» به اسب دوساله و «یولان»به اسب پنج ساله گفته میشود

برای صداهای حیوانات مختلف و عناصر طبیعت لغات ویژه ای بکار میروند مانند:

سو شیریلتیسی:صدای شرشر آب

یارپاق خیشیلتیسی:صدای خش خش برگ

اوت پیچیلدیسی:صدای افتادت باد در سبزه

گؤی گورولتوسو:صدای غرش آسمان

قافلان نریلتیسی:صدای غرش پلنگ

قوش جیویلتیسی:صدای جیک جیک مرغ

اینکلرین بؤیورمه سی:صدای گاوها

شلاله نین چاغلاماسی:صدای ریزش آبشار

همچنین در برابر کلمه«کندن»فارسی شش کلمه تورکی موجود است که هر کدام در محل و مورد خاصی بکار می رود:

قازماق: بمعنی کندن زمین و امثال آن

یولماق:بمعنی کندن مو و کندن از ریشه

سویماق:بمعنی کندن پوست و رازهزنی

اویماق:بمعنی کندن چوب و امثال آن برای منبت کاری و در آوردن چشم بکار میرود.

قوپارماق: برای کندن جزئی از چیزی

قیرتماق:برای کندن و برداشتن جزئی از چیزی و نشگون گرفتن است.

بطوریکه مشاهده میشود در فارسی به جای کلمات مستقل تقلید صداها بطور مکرر بکار میرود.

در تورکی لغات مشابه(اومونیم)یا لغاتی همانند با معانی مختلف بسیار است که در شعر و ادبیات برای جناس و ایهام بکار میرود مانند:آت بمعنی اسب و آت بمعنی بیانداز.

زبان تورکی از نظر لغات برای مفاهیم مجرد بسیار غنی است.افعال تورکی بطوری که خواهیم دید از نظر نوع،وجه و زمان بسیار متنوع میباشد.در نتیجه زبان تورکی برای بیان اندیشه بطور دقیق بسیار مناسب و رساست.

نا گفته نماند با آنکه لغت باعث غنای زبان است ولی غنای زبان بیشتر تابع تحرک و قابلیت لغت سازی،افاده و بیان مفاهیم جدید وغنای مفاهیم مجرد همچنین تنوع بیان قدرت بیان تفرعات و تفاوتهای جزئی(نوآنس)کلام است.

با در نظر گرفتن مراتب فوق، نوائی و بسیاری از شرقشناسان معتقدند که نثر زبان تورکی برای بیان اندیشه و مفاهیم و موضوعات مختلف علمی،فلسفی،اجتماعی و ... رساتر و مناسبتر از زبانهای دیگر است.

مفاهیم و اندیشه هایی را که می توان در تورکی با یک جمله بیان نمود،جملات و شرح مفصلی را در آن زبان ایجاب می نماید.

در زبان یا همان لهجه فارسی واژه های بسیط سخت گرفتار کمبود است زیرا بیشتر آنها به مرور زمانها رها گشته و از یاد رفته است،*واژگان زبان فارسی برای مفاهیم علمی مجهز نیست*، و مترجمان ایرانی بیش از همه این درد جانکاه را احساس می کنند و از این، عذاب می برند.گاه میشود که انسان یک ساعت ،یک روز و حتی یک هفته تمام درباره بهمان تعبیر زبان خارجی می اندیشد،مغز و اعصاب خود را می فرساید و از هم می گسلد و سر انجام نیز راه به جائی نمی بردو خوانندگان هم همواره از مترجمان و ترجمه های فارسی ناخشنودی می نمایند.

افعال:افعال کار ،حرکت و حالت را بیان می کند و عنصر اصلی جمله محسوب میشوند،بطوریکه بدون فعل ،جمله نا تمام و معنی آن نا مفهوم خواهد بود.

زبانهای اورال-آلتائی عموما" و زبان و زبانهای تورکی خصوصا" از نظر افعال غنی هستند بعلاوه دارای انواع،وجوه و زمانهای متعدد و متنوع اند بطوریکه ممکن است مفاهیم و مطالبی را با یک فعل بیان نمود در حالیکه برای بیان همان مفهوم و مطلب در زبانهای دیگر نیاز به جملات مشروح و مفصل می باشد مثلا":اوسانمیشام یعنی من از او به تنگ آمده و بیزار شده ام،خوسانلاشدیق یعنی ما با هم بطور خصوصی درد و دل کردیم،قوجاقلاشدیلار یعنی همدیگر را در آغوش گرفتند و آغلاشدیلار یعنی با همدیگر گریه کردند،گئچیندیریر یعنی اعاشه را تامین می کند و ...

افعال تورکی همه با قاعده اند جز فعل ناقص فراموش شده ی ایمک به معنی بودن که بجای فعل معین بکار میرود.

http://tansu.blogfa.com

در خاتمه این مقاله به جا خواهد بود اگر نگاهی مقایسه آمیز هر چند گذرا به چند و چون اصطلاحات و تعبیرات فعلی در زبانهای فارسی و تورکی بیاندازیم.اصطلاحات و تعبیرات فعلی که از آن در اصطلاح لغت شناسی به ترکیبات ثابت فعلی زیان نیز نام برده میشود.یکی از جالبترین و پرمایه ترین شقوق لغوی و ترکیبی زبان در ارائه معانی مجازی و تشبیهی است.

زبان فارسی که در عین حال یکی از زبانهای ترکیبی است و کلمات آن انعطاف زیادی برای تشکیل اصطلاحات و تعبیرات فعلی دارد و از وسعت و شمول زبان تورکی در ایجاد و کاربرد این نوع ترکیبات برخوردار نیست. در زبان تورکی تنها در رابطه با اعضای بدن انسانی از نوع :

باش(سر)،گؤز(چشم)،آغیز(دهان)،آیاق(پا) و امثال آن صدها اصطلاح و تعبیر وجود دارد اینک برای اینکه در این باب نموداری به دست داده باشیم به نقل تعدادی از اصطلاحات وتعبیرات فعلی رایج در زبان تورکی که از یادداشتهای آقای م.ع.فرزانه اقتباس شده در رابطه با کلمه دیل(زبان)بسنده می کنیم:

1-دیل - آغیز ائله مک(دلداری دادن،با لحن ملایم خواستار پوزش شدن،رفع رنجش و کدورت کردن.)

2-دیل آچماق:زبان باز کردن(طفل)،درد خود را باز گفتن،التماس کردن و خواهش کردن

3-دیل بوغازا سالماق:وراجی کردن،پشت سر هم و بدون وقفه حرف زدن.

4-دیل اؤیرتمک:چیزهای ندانسته را یاد دادن،حرف یاد(یکی)دادن،راه و چاه نشان دادن.

5-دیل تاپماق:تفاهم پیدا کردن،جلب رضایت و اعتماد کردن،زبان مشترک یافتن

6-دیل تؤکمک:خواهش و تمنا کردن،اصرار ورزیدن

7-دیل چیخارماق:استهزا کردن،ادای یکی را در آوردن

8-دیل وئرمک:راضی شدن،قبول دادن*دیل وئرمه مک:امکان حرف زدن به دیگری را ندادن

9-دیلده توک بیتمک: از تکرار و بازگویی یک مطلب خسته شدن

10-دیلدن دوشمک:خسته شدن،از پا درآمدن

11-دیلدن سالماق: خسته و درمانده کردن،از پا انداختن

12-دیلدن دوشمه مک:ورد زبان بودن،از یاد نرفتن،فراموش نشدن

13-دیله گتیرمک:یکی را به حرف وا داشتن،کاری را که در حق کسی انجام شده را به زبان راندن

14-دیله توتماق:با حرفهای شیرین یکی را رام کردن،بچه در حال گریه را با زبان ساکت کردن

15-دیله گتیرمه مک:یارای گفتن حرفی را نداشتن،حرفی را که گفتن آن ممکن است نگفتن

16-دیلی آغزینا سیغماماق:خود ستائی کردن،حرفهای گنده گنده گفتن

17-دیلی باتماق:نطقش خاموش شدن

18-دیله گلمک: زبان و شکوه و شکایت گشودن،به ناله و فغان آمدن

19-دیلی قیسا اولماق:به خاطر داشتن قصور،جرأت حرف زدن نداشتن

20-دیلی دولاشماق:حرفها را اشتباه گفتن،در نتیجه اشتباه و یا دستپاچگی حرفها را قاطی کردن

21-دیلی دؤنمه مک:قادر به تلقظ و ادای صحیح حرف نبودن

22-دیلی توتولماق:توان و یارایی گفتن را از دست دادن،به هنگام سخن گفتن لکنت پیدا کردن

23-دیلینه وورماماق:از چشیدن چیزی امتناع کردن

24-دیلیندن دوشمه مک:مرتبا" تکرار کردن،بطور مدام بر زبان داندن

25-دیلیندن قاچیرماق:بی هوا و بی حساب از دهانش در رفتن

26-دیلینی باغلاماق:وادار سکوت کردن

27-دیلینه باغلاماق:به گردنش گذاشتن،حرف بر زبان کسی گذاردن

28-دیلینی بیلمک(باشا دوشمک):از حال و مقالش با خبر شدن،راز دلش را حالی شدن

29-دیلینی قارنینا(دینمز یئرینه)قویماق:از زیاده گویی خودداری کردن،زبان در حلق فرو بردن

30-دیلینی دیشله مک:حرف را نا تمام گذاشتن،در وسط حرف تأمل کردن

31-دیلینی کسمک:به سکوت وا داشتن،جلو حرف یکی را به زور گرفتن

32-دیلینی ساخلاماق:از گفتن چیز خاصی خودداری کردن،سکوت را ترجیح دادن

33-دیلینی ساخلاماماق:در گفتن بی پروائی نشان دادن،حرف زیادی و بی موقع زدن

34-دیللر ازبری اولماق:به دلیل خوشنامی و به زبانها افتادن،ذکر خیر داشتن

35-دیللرده گزمک(دولاشماق):همچون امثال در زبانها گشتن.

36-دیللره دوشمک:ورد زبان خاص و عام شدن،سر زبانها افتادن،شایع شدن.

نتیجه:

زبان تورکی یکی از با قاعده ترین زبانهاست و از نظر لغات،مخصوصا" افعال بسیار غنی است.وجود قانون هم آهنگی اصوات،کلمات تورکی را موزون و آهنگدار نموده و به آنها نظم و ترتیب خاص داده است.در تورکی علاوه بر اسامی ذات لغات زیادی برای مفاهیم مجرد وجود دارد.بعلاوه لغات مترادفی با اختلاف جزئی در معنی موجود است که میدان قلمفرسائی را وسیعتر و قلم نویسنده را تیزتر و دقیقتر میسازد.

افعال تورکی به قدری وسیع و متنوع اند که در کمتر زبانی نظیر آنها را میتوان یافت.گاهی با یک فعل تورکی اندیشه و مفهومی را میتوان بیان نمود که در زبان فارسی و زبانهای دیگر نیاز به جمله و یا جملاتی پیدا می کند.از طرفی وجود پسوندهای سازنده سبب شده که قابلیت لغت سازی برای بیان مفاهیم مختلف و تعبیرات فعلی بسیار زیاد است.

نحو و ترکیب کلام در تورکی با زبانهای هند و اروپائی متفاوت است. در تورکی عنصر اصلی جمله یعنی فعل اصلی در آخر جمله قرار دارد. زبانهای هند و اروپائی عنصر اصلی جمله در ابتدا قرار می گیرد و عناصر بعدی با ادات ربط بشکل حلقه های زنجیر به یکدیگر مربوط میشوند و اگر عناصر بعدی قطع شوند سازمان جمله ناقص میشود، ولی در تورکی ترتیب عناصر جمله کاملا" بر عکس است یعنی ابتدا باید عناصر ثانوی و فرعی تنظیم و گفته شود و قسمت اصلی در آخر قرار گیرد و از همینجاست که هر نویسنده و یا گوینده تورک زبان نمایان میشود.

تهیه و تنظیم:تایماز(م.ن)

Toplayan:TAYMAZ

http://tansu.blogfa.com

http://sozluk.blogfa.com

MakiGT

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 11:48  توسط تایماز 

اعضای بدن(پزشکی)

 

 

باش بارماق:انگشت شصت------------------------------دیرناق:ناخن

چه چه له بارماق:انگشتانگشت کوچک-----------------نفس بوروسو:نای

شهادت بارماقی:انگشت اشاره--------------------------مه مه نین باشی:نوک پستان

ال بارماقی:انگشت دست--------------------------------دیلین اوجو:نوک زبان

اورتا بارماق:انگشت وسط-----------------------------شاه دامار:ورید

آیاق بارماقی:انگشت پا--------------------------------مالیه:حسابداری

آپاندیس:آپاندیس---------------------------------------لیفت:آسانبر

دیرسک:آرنج------------------------------------------اینفورماسیا:اطلاعات

تؤره مه اور قانیزمی:آلت تناسلی----------------------ساریماق:پانسمان

قاش:ابرو----------------------------------------------تعجیلی یاردیم:اورژانس

کله سومویو:جمجمه،آهیانه----------------------------ایگنه:آمپول

یان:باسن-----------------------------------------------قلب حصه سی:بخش قلب

قول:بازو----------------------------------------------عمومی حصه:بخش عمومی

بارماقلارین بندی:بند انگشت--------------------------لابروتوریا:آزمایشگاه

بورون:بینی-------------------------------------------رادیولوگیا:رادیولوژی

کیرپیک:پلک------------------------------------------شعبه:بخش

خایا:بیضه---------------------------------------------سونوگرافیا:سونوگرافی

کوره ک:پشت------------------------------------------آزی دیش:دندان آسیاب

بویونون آردی:پس گردن-------------------------------کؤپک دیشی:دندان نیش

آیاق:پا-------------------------------------------------بویوک آزی:دندان آسیلب بزرگ

دؤش:پستان(مه مه)-----------------------------------کسیجی دیش:دندان پیش

آلین:پیشانی--------------------------------------------خروم کبالت:کروم کبالت

قولاغین پرده سی:پرده گوش--------------------------صنعی دیش:دندان مصنوعی

دری:پوست--------------------------------------------دئنیتین:عاج

قیزلیق:پرده بکارت------------------------------------کؤک:ریشه

اواولیت:تخمک----------------------------------------کاتبه ایله: نزد منشی

یومورتالیق:تخمدان-----------------------------------سینیر:عصب

جیناق:جناغ-------------------------------------------قاینار حب:قرص جوشان

بئیی نقاپاغی:جمجمه----------------------------------حب:قرص

گؤز:چشم----------------------------------------------ماز:پماد

چه نه:چانه--------------------------------------------یارا لئنتی:باند زخم

اوره ک:دل---------------------------------------------استریل سارغی:گاز استریل

قان:خون-----------------------------------------------ساکتلشدیریجی:آرام بخش

آغیز:دهان----------------------------------------------کاسسا:صندوق

فقره:درنده----------------------------------------------به زک ملزوماتی:لوازم آرایش

دامار:رگ-----------------------------------------------تایلئت:کپسول

دیش:دندان----------------------------------------------داملا:قطره

بود:ران-------------------------------------------------سیمله مه درمانی:داروی ضد عفونی

رحیم:رحم------------------------------------------------اؤسکورک:سرفه

باغیر ساق:روده-----------------------------------------توز:پودر

یوغون باغیرساق:راست روده---------------------------دیش شوتکاسی:مسواک

دیز:زانو--------------------------------------------------دری اؤچون:برای مصرف خارجی

آغ جیگر:ریه---------------------------------------------صحیه لئنتی:نوار بهداشتی

باش:سر--------------------------------------------------دیش یومامازی:خمیر دندان

قیچ:ساق پا-----------------------------------------------صابین:صابون

بورون دئشیگی:سوراخ بینی------------------------------تیقه:تیغه

داماغ:سقف دهان-----------------------------------------www.tansu.blogfa.com

اونورغا سوتونو:ستون فقرات----------------------------www.tansu.blogfa.com

بوغ:سیبیل-------------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

قارین:شکم------------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

دؤش پاجا:سینه--------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

اوز:صورت------------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

دالاق:طحال------------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

اؤد:کیسه صفرا--------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

وزی:غده--------------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

عسب:عسب------------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

باشین قاپاغی:فرق سر-------------------------------------www.tansu.blogfa.com

گمیرچک:غزروف------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

انگ:فک---------------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

آیاغین آلتی:کف پا-----------------------------------------www.tansu.blogfa.com

الین ایچی:کف دست----------------------------------------www.tansu.blogfa.com

بؤیرک:کلیه-------------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

قارا جیگر:کبد-----------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

بویون:گردن------------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

بود عضله سی:کشاله ران-----------------------------------www.tansu.blogfa.com

قولاق:گوش-------------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

بوغاز:گلو---------------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

دوداق:لب----------------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

یاناق:گونه---------------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

بوغاز وزی سی:لوزه----------------------------------------www.tansu.blogfa.com

داماغ:لثه-----------------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

سیدیک لیک:مثانه--------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

توپوق:مچ پا-------------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

بیلنگ:مچ دست----------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

بئیین:مغز------------------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

الیک:مغز استخوان--------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

فقره:مهره-----------------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

مقعد:مقعد------------------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

بند:مفصل-------------------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

قیل،ساچ،توک:مو----------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

معده:معده-------------------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

غضله:ماهیچه---------------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

قادین تؤره مه جهازی:مهبل--------------------------------------www.tansu.blogfa.com

به به ک:مردمک-------------------------------------------------www.tansu.blogfa.com

www.tansu.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 11:42  توسط تایماز 

سؤزلوک ( د )

داداندیرماق : داداناق ائله مه ک ، بیرزادا اؤرگه تمه ک

دادانماق : اؤرگه نمه ک ، دادینی بیلمه ک ، بیرزادا شیرنه شمه ک

دادیزدیرماق : داددیرماق ، دادینا باخدیرماق

دادماق : شیرینلیق دوزلولوق ، آجیلیغینی بیلمه ک اوچون بیرآزجا یئمه ک

دارالتماق : دارلاتماق ، کیپله تمه ک ، دار ائله مه ک

دارالماق : بیریئره ییغیشماق ، خیردالماق ، کیپله شمه ک

دارتینماق : چه کیش به کیش ائله مه ک

داریخماق : اوره ک سیخیلماق ، اوره ک توتولماق

داریلماق : اوره یی سیخیلماق ، اوره یی بیرینده ن توتولماق

دازلاشماق : داز اولماق ، باشینین توکو تؤکولمه ک

داش قیرماق : داش دوغراماق ، داشی ووروب سیندیریب خیردالتماق

داشلاشماق : داش کیمین به رک اولماق

داشلانماق : سیچراماق ، آتیلماق ، بیرینین اوزونه قابارماق

داشلاماق : داش آتماق ، بیرینی سؤزونه ن اینجیتمه ک

داشماق : دولوب تؤکولمه ک ، قیراقلاردان جالانماق ، دیله گه لمه ک

داشیرتماق : چوخ دولدوروب یان یوره سینده ن داشدیرماق

داشیماق : ییغیشدیریب آپارماق

داشینماق : نه سنه لرینی ییغیشدیریب آیری بیر یئره کؤچمه ک

داغیتماق : سه پمه ک ، اویان بویانا یایماق ، سؤکوب ییرتماق

داغیدیلماق : سؤکولوب ییرتیلماق ، داغیلیب گئتمه ک

داغیلماق : ایشله نیب ییرتیلماق ، جیریلیب سؤکولمه ک

دالازلاماق : سؤز آلتیندا قویماق ، جاواب قایتارماق

دالاماق : دیشله مه ک ، بیرینی گؤینه تمه ک ، چالماق

دالدالاماق : دالدالادا اله گه تیرمه ک ، یاواشجادان بیرده ن توتماق

دالدالانماق : بیرینین دالیندا گیزله نمه ک ، گونون یاواشجادان گئچیرتمه ک

دالغالاندیرماق : شپه له ندیرمه ک ، له په له ندیرمه ک ، تیتره تمه یه سالماق

دامیزماق : یاواشجا سوزدورمه ک ، یاواشجا دامیزدیرماق

دانلانماق : دانلاق آلتیندا قالماق ، دانلاق ائشیتمه ک ، دئیینمه ک ائشیتمه ک

دانماق : بیرایشی کی گؤروب بوینونا آلماماق

دانیشدیرماق : دیندیرمه ک ، دیللندیرمه ک

دایازلاشماق : دایاز اولماق بیرزادین ده رین لیغی آزالماق

دایاندیرماق : دوردورماق ، ساخلاماق ، گئتمه سینین قاباغینی آلماق

ده به رتمه ک : ته رپه تمه ک ، یئرینده ن گؤتورمه ک

ده رمه ک : ییغماق ، قوپارتماق ، اکین بیچمه ک

ده ریلمه ک : ییغیلماق ، گول یا دا گؤی گؤوه ره نتی بیچیلمه ک

دورتمه ک : کئچیرتمه ک ، گوجونه ن ایته لییب یئر له شدیرمه ک

دورماق : قالخماق ، آیاق اوستونده دایانماق

دوروشماق : اوزه قابارماق ، اوزه دورماق

دورولتماق : دورو ائله مه ک ، اوزه سالماق

دورولماق : دورو اولماق ، اوزه چیخماق

دوزه لمه ک : یاخجی لاشماق ، ساغلام اولماق

دوزمه ک : دوزوک - دوزوک ائله مه ک

دوزولمه ک : دوزوک - دوزوک اولماق ، بیر سیرایا سالینماق

دؤشه مه ک : بیرزادی سه رمه ک

 

موسوی

http://gayagizi2.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 14:4  توسط تایماز 

آبرو: اوزم uzm

آبستن، حامله: بویلو، بوغاز( در مورد حیوانات)

آسمانخراش: یوغار، گؤی دلن، یوکسک دام، هوندور بنا

آموزش متوسطه: اورتا اوخول

آموزشی: اؤیره تیم

اؤزمان: متخصص

اتاق پذیرایی: قوناق اوتاغی، قوللوق اوتاغی

اتاق خواب: یاتاق

اتاق نشیمن: اوتاق

ارتش: اوردو، قوشون

ارزان: اوجوز

امضاء کردن: قول چکمک

امضاء: قول چکمه

بخت، سرنوشت: اودوم odum

بندر: لیمان

به شرط چاقو: کسمه جه

تبر: بالتا، ناجاق

ثروتمند: وارلی، زنگین

جوان: گنج

جوانمرد: ایگیت

حادثه، اتفاق: اولای

حشره: بؤجوک

خجالتی: اوتانقاج، اوتانجاق

خدای بزرگ: اولو تانری

خربزه: قاوون

خشک کن: قورولایان

خلوت: سایخاش

دبستان: ایلک اوخول

دستور زبان: دیل بیلگی سی

رئیس جمهور: جومهور باشقانی

رئیس: باشقان

رای: اؤی، سس

سرشتن: یوغورماق

شلوغ: قالابالیق

شناگر: اوزگونچو

صلیب سرخ: قیزیل خاچ

فراموشکار: اونوتقان

القاح: دؤل- له مه

گران: باها

گرانفروش: باهاجیل

گرانفروشی: باهاجیللیق

گرانی: باهالیق

المثنی: ایکه م

مزرعه: تارلا

مشترک: اورتاق

ورم: شیش

هندوانه: قارپیز

یکبار مصرف: بیرجه لیک، بیریوللیق

2

آتلاشان: تحریک شده

آتلاشدیرماق: برانگیختن، انگیزاندن

آتلاشدیریجی: تحریک کننده

آج: گرسنه

آجلیق: گرسنگی

آچون: دنیا

آخار سو: آب جاری، آخار سولار: آبهای روان

آخساق: لنگ

آخماجا، شیرره کان: آبشار

آخین: حمله، هجوم، یورش

آراج: کسی که غذای معمولی دارد

آریچی، پتکچی: زنبوردار

آریق: لاغر، مردنی

آزاج: کم خور، کم اشتها

آستاق: آویزان

آلدانیش:فریب

اؤتورگو: مراسم بدرقه، بدرقه

اؤتوروجو: بدرقه کننده

اؤن گونلوک: دهه، ده روزه

اورمانچی: جنگل بان

اوززه ک: لب، مغز

اومماق: منتظر شدن، چشم به راه بودن

اووسانا: احسان

ایچ: درون، باطن

ایچار: ایشقار،باطنی، درون گرا

ایچراق: داخلی تر، درونی تر

ایچسل: درونی، داخلی

ایچلاق: ایچ – آلات، محتویات شکم

ایرماق: چای، رود

ایشقارلیق: درون گرایی، باطن گرایی، باطنی

ایگیدلیک: جوانمردی

ایلیک: مغز استخوان

باتار سو: آیهای فرو رونده در زمین

باخماجا: پنجره

باخیش: زاویه دید

باخیم: نگاه، منظر

باساج: چاپ کننده

باساق ائوی: چاپخانه

باستاق: کتاب

باسما، باساق: چاپ

بالیقچی: پرورش دهنده ماهی

بالیقچین: ماهیگیر، مرغ ماهی خوار

بنز: نبض

بوُز: خاکستری

بوز: یخ

بوزلاج: یخچال

بیچین چی، اوتچو: دروگر

پالتار یویان: لباسشویی

پینار سو: آبهایی که از دل زمین بیرون می آید مثل چشمه، قنات و...

تاپشیریق: تمرین

ترخان: مرفه

توخ: سیر

تویوغا باخان: مرغدار

تویوقچو: فروشنده مرغ

جبلخ ات: گوشت خالص

جیکنه: جیغ بلند حاصل از ترس

جیلخ: خالص، ناب

چارپماق: تازاندن

چانتا: کیف

چای باشی: سر شاخه رود

چایلاق: رودخانه، بستر رود

چوغول: جاسوس، خبر چین

داش باسما: چاپ سنگی

داغینجی: کوه نورد

داغینماق: کوه نوردی کردن

دریامج: دریاچه

دوداقلاشماق: لب به لب شدن

دوزاق: دام، تله

دوشوک: نارس، کال

دوناج: فریزر

دونبا: قلمبیده

سؤنوش: خاموشی، پایان، مردگی

سارساق: احمق، عنود، لجوج

ساریمساق: سیر

سایاق: مثل، مانند

سسگین: رادیو

سو سویودان: آبسرد کن

سو قیزدیره ن: آبگرم کن

سوتچو: شیرپز، کسی که شیر گله های روستاها را می خرد

سوسوز: تشنه

سووات: ساحل، حاشیه رود

سوووش: süvüş سیراب

سویغون: بی تعصب، خونسرد

سیزقین: آهمند، زار

شهره: گوشت چربی دار

فالا ایچه ن: مضر، سرمایه خور

فالا قویماق: دست گذاشتن، تصاحب کردن

فالا: مایه، اساس، چیزی که با آن بشود کاری را شروع کرد، حداقل

قاخیق: برآمده، برجسته

قارماق: قلاب، لنگر کشتی

قازما: قرقاول

قاشخا: اوزو بوز، حرف گوش نکن، بی ادب رک گو

قاشقا: مشهور، گاو پیشانی سفید

قاشینال یاخماجا: کرم ضد خارش

قاشینال: ضد خارش

قاشینما: خارش

قالغون: کندرو، متحجر، سنتی

قوخوق: گندیده، متعفن، بودار

قورتولوش: رهایی

قورداق: کرم خاکی

قوروقچو: مرتع بان

قونوش: بحث، گفتگو

قیپچین: حیا کن

قیرپیم: لحظه، آن

قیرپیمجه: آنی، به اندازه لحظه ای

قیزغین: تندرو، افراطی، هشری

قیزیل آی پارا: هلال احمر

کؤنه ز: لجباز

کونگول: کوهان شتر، گوژ پشتی

گؤزگون: تلویزیون

گؤزه ج: طمعکار، حریص، آزمند

گؤل: برکه

گؤلمج: حوض، استخر

گؤنده ریجی، ائلچی: سفیر، فرستاده

گدیک، شاواق: قله، زیروه

گمیرجه ک: غضروف

مئشه: بیشه

مازارات: لجباز، کسی که از دنده چپ بلند شده

ماشات: انگل، مزاحم

هؤرگون: محدود شده، محدود

هاماش: همرا، همتا

یئتیریجی: رسانه

یئتیک: رسیده، کامل

یئماج: پرخور

یاخماجا: کرم صورت و هر چیز مالیدنی به پوست

یاغار سو: نزولات جوی

یانقی: عطشان

یوُروجو: خسته کننده

آجار سوزلوکو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 14:3  توسط تایماز 

سید حیدر بیات جنابلارینین اؤنرلری:

ساخلانج: ذخیره

قازانج: درآمد

یوکار: برج

گؤرسل: تصویری

بیلیم سل: علمی

بیلگی: دانش

دانماق: انکار کردن

فیکره دالماق: به فکر فرو رفتن

دانیجی: منکر

ایستوت: فلفل سیاه

بیبار: فلفل

ساری کؤک: زردچوبه

وئرگی: مالیات. عوارض

یئریک: ویار

یئریک له مک: ویار داشتن

آرابا: خودرو

بیلیت: بلیت

بایان. قادین: بانو

چامیر. پالچیق. چامور. زیغ: گل

گلگیر: چامیرلیق

کاهگل: سوواق

چالیشغان: پرکار. فعال

چیبان: دمل

گول. چیچک: گل

دانابورنو: آبدزدک

دولما قلم: خودنویس

دئوریم: انقلاب. دگرگونی

هه. اوه ت. آوات: بله. آری

اکین چی: کشاورز

داوارا باخان: دامدار

گون آیدین: صبح به خیر. روز به خیر

اکینه جک: کشتنی( گندم. جو ...)

گئنئل: عمومی. همگانی

منجیل: خودپسند

هره ز - چیغ - چپه : بهمن . توده برف

باغ : رابط

تئشی: دوک

راحاتی- حونی: قیف

دادلی: خوشمزه

موسوی

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 14:2  توسط تایماز 

لاچين: شاهين

لاغ: مسخره،

لپلنمك: مواج شدن

لپه: موج

لچك: روسري و هر پوشش ديگر كه زنان با آن موي خودشان را مي‌پوشانند

له‌لك: موي پرندگان

مئشه: اورمان، جنگل

ماراق: علاقه، ذوق

ماراقلانماق: هوسله‌نمك، شؤوقه گلمك

مازالاق: فرفره زميني

ماشات: پيله، انگل، مزاحم

مان: عيب، ننگ، عار، زشت

ماهني: ترانه، نغمه

مايماق: احمق، مايماييف پاپاق

منيمسه‌مك: جذب كردن، تصاحب كردن

موتلو: خوشبخت

مور: بنفش

مورگو: چرت

مويدا: زن غير عفيف

ميلچه‌ك: مگس

ناجاق: تبر

نارين: ريز، براده، خرده

ناغيل: قصه، داستان

نوراق:

نيسگيل: اندوه و غصه

نين: تويوق يوواسي

هؤندور: بلند

هاچا: آيريم

هاشاري: هشري، افراط گرا

هاوا دورومو: وضعيت آب و هوا

هرلنگه‌ج: دوار، چرخ فلك

هنده‌وه‌ر: اطراف، حومه

هوركه‌ك: رمنده، چموش

هوْروك: بافته مو، گيسو

هوْرومجك: عنكبوت

هوْوله‌سك: شتابزده، با دستپاچگي

هويوق: مات، حيرت

وئرگي: ماليات

وئره‌جك: بدهي

وئريليش: ميتينگ، سخنراني، برنامه راديويي

وارسيل: دارا، غني

وارلي: ثروتمند

وارماق: رسيدن

ووراغان: ضارب، گاو مهاجم

وورغو: شدت

وورغون: دلداه، عاشق

ووروش: نزاع، نبرد

ووروشما: جنگ و ستيز

وولقان: وولكان، آتشفشان، يانار داغ

يئتگين: بالغ، رسيده

يئته‌ر سيز: ناكافي

يئته‌ر: كافي

يئته‌رلي: رسا

يئته‌نك: استعداد، قابليت

يئدديجه: هفته

يئرلي: بومي

يئريش: طرز راه رفتن

يئزنه: داماد

يئل‌قووان: قاصدك

يئلكن: بادبان

يئم: خوراك دام و طيور

يئميش: ميوه

يؤن: سمت، جهت

يؤندم: جهت، شايستگي، اهميت

يؤنده‌ش: هم جهت، هم گرا

يؤنه‌تمن: كارگردان

يؤنه‌ليش: جهت‌گيري، گرايش

يئني ليك: نوگرايي

يئني: نو، جديد

يئييمجيل: شكمو، پرخور

يئيين: تند، سريع

يئيينتي: مواد غذايي

يابانجي: اؤزگه، ياد

ياپالاق: شب پره

ياپماق: طبع، چاپ و بنا كردن، ساختن، گستردن

ياپيشيق: متصل

ياتاغان: خوابنده

ياتاق: تختخواب، اتاق خواب

ياتالاق: بيماري مزمن، زمينگير

ياتاي: افقي

ياتيم: قلق كار

ياخين: نزديك

ياديرغاماق: از خاطر بردن، فراموش كردن( نه كامل)

ياراتماق: آفريدن

ياراديجي: خلاق، مبتكر

يارار: لايق

يارارلانماق: بهره‌مند شدن، استفاده كردن، سود بردن، فايده بردن، كمك گرفتن

ياراسا: خفاش

ياراشيق: لياقت، برازندگي

ياراق: اسلحه، شكافنده

يارالي: مجروح

يارانماق: آفريده شدن

يارديم: كؤمك، كمك

يارغان: پرتگاه كنار دره‌ها و رودها كه بخاطر آب بردگي و ريزش در آب حاصل شده است

يارغي: قضاوت

يارغيچي: قاضي

ياريش: مسابقه

ياريشماق: مسابقه دادن

ياريق: شكاف

ياريم آدا: شبه جزيره

يارين: صاباح، فردا

يارين: فردا

يازار: نويسنده

يازليق: بهاره

يازماجا: نوشتارقانماز: نفهم، كودن، احمق

يازي: نوشته

يازيق: بيچاره

ياسا: قانون

ياساق: قدغن

ياسالاييجي: توجيه‌گر

ياسالي: قانونمند

ياشار: زنده، جاويد

ياشاييش: زندگي

ياشلي: سالخورده

ياشيت: هم سن، همتا

ياغمور: بارش

ياغيش: باران

ياغين: بارش

ياغينتي: بارش، باران

ياغين‌ليق: بارندگي

يالانچي: دروغگو

يالتاق: ياغي

يالچين: صخره

يالخي: ناب

يالخي: يالقيز،يالنيز، فقط

يالمان: تيغه سلاح سرد

يالنيق: آدم

يالين: برهنه، لخت

ياماج: دامنه كوه

ياماق: وصله

ياناجاق: سوخت

يانار: سوزان

ياناشي: توام، باهم، بغل هم

ياناق: گونه صورت

يانال: جنبي فرعي

يانچي: ملازم ركاب، نديم

يانديريجي: سوزناك

يانساق: مقلد

يانشاق: ياوه‌گو، پرچانه، وراج

يانغين: عطشان، سوزان

يانقي: عطشان،‌تشنه، بيماري استسقا

يانليش: غلط، اشتباه

يانماز: نسوز

يانيق: سوخته

يايقين: شايع

يايليم: پراكنده، فراوان

ياييلماق: پخش شدن

يايين ائوي: انتشارات

يايين: پخش، نشر

يايينجي: ناشر

يايينديرماق: منحرف و گمراه كردن

يايينماق: پخش شدن، پراكنده شدن

يوْخسول: فقير، ندار

يوْخلاماق: كنترل كردن

يوْخلوق: نيستي

يوخوش: سربالايي

يورتجو: جانشين

يورتداش: هم وطن

يورد: وطن، سرزمين

يوْرغون: خسته

يوروتگه: محرّك

يوروجو / سالديريجي: مهاجم

يوروش: يورش، هجوم

يوروم: تفسير

يورومك:

يوزدورماق:

يوزماق:

يوْسماجا: كوچولو، نورس

يوْسون: جلبك

يوغرولماق: سرشته كردن

يوْغوز: درشت و ناقابل

يوْغون: كلفت

يوك: بار

يوكسك: عالي، بلند مرتبه

يوكلمه: تحميل

يوگورمك: هجوم‌بردن.

يوْل باسان: غلتك راه سازي

يوْلاق: راه مالرو، كوره راه

يوْلچو: رهگذر، مسافر

يوماق: كلاف گرد

يومور: فكاهي، طنز

يوموروق: مشت

يوموق: به هم آمده، بسته

يوْناق: رنده

يونگول: سبك، خفيف

يوْنوق: تراشيده، تراشه

يويوجو ماده‌لر: مواد شوينده

يويوجو: مرده‌شو

ييخينتي: ويرانه

ييرتيجي: درنده وحشي

ييرتيق: سوراخ

ييغجام: جمع و جور

ييغين: گردهمايي

ييغيناق: گردهم آيي، تجمع، محفل

ييغينتي: چيزهاي بي‌ارزش كه جمع و سر هم شده باشد

ييغينجاق: جلسه، اجتماع

ييلقين: ترسيده

 

موسوی

http://gayagizi2.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 14:1  توسط تایماز 

كؤپوك: حباب

كؤتو: پيس

كؤتور: سطح ناصاف

كؤتوك: ريشه درخت، ريشه، كنده

كؤچري: مهاجر، كوجنده

كئچيت: گذرگاه، معبر

كؤرپه: نوزاد

كؤز: زغال افروخته

كؤشك: قصر

كؤك: بن، ريشه

كؤكداش: همريشه

كؤكس: آغوش، باغير

كؤلگه: سايه

كؤندم: فرصت، امكان قلق

كؤنه‌ز: لجباز

كؤنول: خاطر، دل

كؤهله‌ن: اسب پروار

كؤوره‌ك: ترد، لطيف

كؤينه‌ك: پيراهن

كؤيول: غار

كئييك: آهو

كالاوا: خرابه

كرتيك بورون: بيني كوتاه

كرتيك: بريده، ناقص

كروان قيران: ستاره سحري

كسر: برش، سلاح سرد

كسرلي: داراي برش، متنفذ

كسسه‌ك: كلوخ

كسگين: برا، قاطع، تيز

كسگينليك: قاطعيت

كسه يول: راه ميان‌بر

كسيك: بريده شده، ختنه شده

كسيملي: قاطع

كل: كچل

كل: نر، اؤكوز

كوتان: يئر سوره‌ن، جوت سوره‌ن، يئر سؤكن

كوتباش: كم عقل

كوتله: مردم، توده، ملت، اولوس، خلق

كوتوال: نگهبان قلعه

كوره‌ك: پارو

كوره‌ك: پشت، ظهر

كوْسا: كوسه

كوسه‌گن: دل نازك، زودرنج، قهرو

كوسو: قهر، رنجش

كولتور: فرهنگ، مدنيت، اويغارليق

كوْما: ائو، آلاچيق

كوْمور: زغال

كيپريك: مژگان

كيچيلتمه: تحقير، تصغير

كير: چرك

كيمليك: هويت

گؤبك: ناف

گؤبه‌لك: قارچ

گؤتورگه: ساختار، پايه

گئچمه‌ن: رهگذر، عابر

گئچه‌ري، گئچه‌رگي: گذرا، بي ثبات

گئچيجي حكومت: حكومت موقت

گئچينه‌جك: امرار معاش، گذران زندگي

گئده‌رگي: ناپايا، رفتني

گئديش: روند

گؤرتوگه: ساختار، فرم، زيربنا، طرح

گؤركم: ظاهر، نما

گؤركملي: خوش منظر

گؤرمه‌ميش: نديد بديد

گؤرمه‌ميش: نديد بديد

گؤره‌جك: سرنوشت

گؤرو: وظيفه

گؤروش: بينش، نقطه نظر

گؤروش: ديدار

گؤرونتو: پديده، فنومن

گئري: عقب

گؤزده‌ن دوشموش: مغضوب، دل‌آزار

گؤزله‌مك: مواظب بودن، هادير اولماق، ايره‌ليگ اولماق

گؤزله‌يين: مواظ باشيد

گؤزلوك: عينك

گؤزه‌للمه: توصيف، مدح

گؤستريش: نمايش

گئن: ائنلي، گشاد

گئنئل: عمومي

گؤنده‌رن: فرستنده

گئنيش: وسيع،پهناور

گؤوده: بدن

گؤيه‌رتي: سبزي

گؤيه‌رچين: كبوتر

گؤيوش: سبزه، آدم چشم زاغي

گئييم: پوشاك، لباس

گديك: گردنه

گرچك: حقيقت

گرده‌ك: حجله

گرگين: بحران

گره‌ك: بايد، لازم، نياز، واجب، بايسته

گره‌كلي: لازم

گزه‌گن: سياح، سياره، توريست

گزينتي: سياحت

گله‌جك: آينده

گله‌جه‌يي: سال آينده

گله‌نك: دب، رسم، تكنولوژي

گلير: درآمد

گليشمه: شكل گيري، تبلور، روند

گلين: عروس

گمي: كشتي

گميرگه‌ن: جونده

گه‌ميرچك: غضروف

گه‌ييش: مشورت

گه‌ييشمه‌ك: مشورت كردن

گه‌ييشمه‌ن: مشاور، رايزن

گوپون: پتك سنگين

گوجوره‌مه: تجاوز به عنف

گوداز: لو

گودازا وئرمك: به باد دادن

گودكچو: نگهبان، ديده‌بان

گورنج: افتخار، اعتماد

گوزگو: آينه

گوزلوك: پاييزه

گوكسل: آسماني

گولمه‌جه: لطيفه، جوك

گوله‌ش: كشتي

گوله‌شمه‌ك: كشتي گرفتن، زور آزمايي كردن

گوله‌گن: خنده‌رو

گولونج: مضحك، آدم مسخره

گون آشيري: يك روز در ميان

گون آيدين: روز بخير

گونئي: جنوب

گوندم: برنامه كار روزانه

گونه باخان: آفتاب گردان

گووشه‌ين: نشخوار كننده

گووه‌نجه: كفالت، تضمين‌ مالي

گووه‌نمك: افتخار كردن، باليدن

گيدي: پست، رذل، بي‌اعتبار

گيرده، ديغيلماز، توپپاخ: مدور، گرد

گيريش: ورود

گيرينج: به تنگ آوردن، ذله كردن، بيزار كردن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 14:0  توسط تایماز 

شئه: شبنم، نم، رطوبت

شاپالاق: سيلي، چك

شاخلوو: تابنده، سوزان

شانلي: ذي شان، عظيم، محترم

شلاله: آبشار

شله: بار، كوله

شنه: چهار شاخ

شو: اين

شوملاماق: خارلاماق

شونقار: مرغ شكاري، عقاب

شووه‌ره‌ك: باريك اندام

شيشمان: چاق، تنومند

شيغيجي طياره: هواپيماي شكاري

شيغيجي: شكاري

شيللاق: سونجوق، جفتك

ضيا: ايشيق

فيرتينا: توفان، گردباد

قئيجاج: مورب، كج

قابارماق: شيشمك، غرورلانماق، باد كردن، مغرور شدن

قاباريق: ور آمده، قلمبه، برجسته

قاباقجيل: پيشرو مترقي

قابان: گراز

قاپاز: سركوفت

قاپاق: درپوش

قاپالي: بسته

قاتي: شديد، دوآتشه

قاچار: دونده، حيوان دونده

قاچارغي: فراري، غير قابل اعتماد

قاچاغان: فراري

قاچاي: دونده

قاچينيلماز: اجتناب ناپذير

قاخينج: باشا چالماق، شماتت، سرزنش، منت

قادا: درد و بلا

قاداق: بند، قفل

قادين: خانيم، خانم

قارالتي: سياهي، شبح، سايه

قارپيز: هندوانه

قارت: سخت، زمخت، زبر، سفت

قارتال: عقاب

قارسيلن: برف پاك كن ماشين

قارشو: قارشي، مقابل

قارشي‌ليق:

قارشيليق: جواب

قارغي: نفرين

قارماق: چنگال، قلاب

قاريش: وجب

قاريشيق: در هم، مخلوط

قارين: شكم

قازالاق: چكاوك

قازان: ديگ

قازانج: سود، درآمد

قازما: كلنگ

قازينتي: حفريات

قاسيرغا: توفان

قاسيق: شرمگاه

قاش: ابرو

قافلان: پلنگ

قالاباليق: شلوغ، پر هياهو

قالارغي: جاويد، پايدار، ماندگار

قالاق: پشته

قالخان: سپر

قالديراج: اهرم، جرثقيل

قالديرماق: قووزاماق، ديكلتمك، بلند كردن، بالا آوردن

قاليجي: وامانده، پس‌رو

قالين: ضخيم

قامچي: شللاق

قانات: بال

قانچيل: خونمردگي

قاندال: زنجير

قانديريجي: جواب قانع‌كننده

قانشار: روبرو، مقابل

قانقال: كنگر

قانيق: سيراب، ...

قاهمار: آرخا، پشت

قاوون: خربزه

قايدا: قاعده

قايريلي: مصنوعي، ساختگي، جعلي

قايغي: فكر، اندوه، غم، تعصب

قايناق: منبع

قايناقچي: جوشكار

قره‌قئييد: شومي، بد يمني

قزئت: روزنامه

قنيم: دوشمن

قوْپوز: ساز، ساز آشيقها

قوْپوق: كنده شده

قوتسال: مقدس

قوتلو: مبارك

قوْتور: گر

قوْجامان: بزرگ، سترگ، كهنسال

قوْخو: بو، رايحه

قوْخوموش: گنديده

قودورغان: سرمست، هار شده

قودوز: هار

قوْر: اخگر، گر

قوْراجاناق: شراره

قورال: قاعده، قانون

قوران: معمار

قورتولوش: آزادي، رهايي

قورتوم: ايچيم، جرعه

قوْرخاق: ترسو

قوْرخماز: نترس، شجاع

قوْرخو: خوف

قوْرخونج: وحشتناك

قورشاييجي: معاون جرم، تحريك كننده، وسوسه كننده

قوْرقچو: محافظ مرتع

قورقو: توطئه

قورقوشوم، قوروشوم: سرب

قوروجو: بنيانگذار

قوْروجو: پاسدار، محافظ

قورولتاي: نشست، سمينار، كنگره

قورولو: مؤسسه،‌ بنياد

قورولوش: تركيب، تشكيلات، بنياد، نهاد، فرمول در شيمي

قوروليق: خشكي

قوْروم: دوده

قوروم: سازمان

قوْروماق: حفاظت كردن

قوروماق: خشك شدن

قوزئي: شمال

قوزغون: كركس

قوسونتو: موادي كه در استفراغ كردن از معده بيرون ريخته مي‌شود

قوْشانماق: محاصره شدن

قوش‌قوْوان: مترسك

قوْشون: لشكر

قوْل: امضا

قول: بنده

قولاچ: مقدار فاصله دست تا آرنج

قوْلتوق: بغل، زير بغل

قوْلچاق: عروسك

قولدور باسان: دزد افكن

قولون: كره اسب

قوموج: دنبالچه، آخرين مهره ستون فقرات

قوْناق: مهمان

قوْنشولوق: همسايگي، مجاورت

قوْنو: موضوع

قوْنوشوق: بحث، مصاحبه

قوْهوملوق: خويشي، فاميلي

قوْواق: تبريزي، سپيدار

قوْوالاق: مطرود، رانده شده

قوْوشوق، قوْوشاق: محل تلاقي، تقاطع

قوْووشماق: پيوستن

قوياق: وادي

قويتو: جاي خلوت

قويروق: دم، دنبه

قيدالانماق:

قيراق: لبه، كناره

قيرپيم: آن

قيرقين: قتل عام، كشتار، ايپدمي

قيرمانج: تازيانه

قيروْو: شبنم برفي

قيريجي اوچاق: هواپيماي بمب افكن

قيريجي سلاح: اسلحه كشتار جمعي

قيريجي: كشنده، نابودگر

قيريق: بريده، پاره شده

قيزارتما: سرخ كردني

قيزارتي: سرخي،

قيزبوغان: مارمولك

قيزغين: شائق، دوآتشه، افراطي، نترس

قيزغين: يانار

قيسسا: كوتاه

قيسقانج: فشارنده، مايه عذاب، پرس، منگنه، گيره

قيسناماق: به‌تنگ آوردن، واداركردن

قيسير: سترون، نازا، اجاق كور

قيشقيريق: دادوبيداد، قشقرق

قيقانج: حسود، خسيس

قيلاووز: رهنما

قيليغ: قلق

قيلينج: شمشير

قيه: صخره، سنگ

قيها:

قيوريم: فرفري، مجعد

 

موسوی

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 14:0  توسط تایماز 

سئچگي: انتخابات، Seçgi

سئچگين: ممتاز، Seçgin

سئچيم: انتخاب، Seçim

سؤز: لغت، Söz

سؤزجوگ: لغت، واژه، Sözcük

سئزديرمه‌ك: Sezdirmək

سؤزلوك: لغتنامه، Sözlük

سؤزمن: سخنگو، Sözmən

سؤزه باخان: حرف شنو، Sözə baxan

سؤزو گئچن: ذي نفوذ، محترم، Sözü geçən

سؤنوك: خاموش، Sönük

سئودا: عشق، Sevda

سئوگي: محبت، عشق، Sevgi

سئوگيلي: محبوب، سوگلي، Sevgili

سئومك: دوشت داشتن، عشق ورزيدن، Sevmək

سئويملي: عشق‌ورزيدني، دوست‌داشتني، Sevimli

سئوينج: شادي، مهر ، Sevinc

سؤي: سخن، شعر، Söy

سؤيچو: شاعر، Söyçü

سئيره‌ك: كم پشت، Seyrək

سؤيكنمك: تكيه دادن، Söykənmək

سؤيله‌نتي: شايعه، Söylənti

سؤيله‌نجه: مقال، گفتار، Söyləncə

سؤيمك: فحش و ناسزل گفتن، Söymək

ساپاق: دسته، Sapaq

ساتديق: فروشي، Satdıq

ساتقين: خودفروخته، Satqın

ساتيجي: فروشنده، Satıcı

ساتيريك: انتقادي، Satırık

ساچاق: شعاع، دسته‌اي از نور، Saçaq

ساخسي: سفال، Saxsı

ساخلاج: ترمز، Saxlac

ساخلاييجي: بازدارنده، مانع، Saxlayici

ساخلوْو: پادگان، Saxlov

ساراي: كاخ، Saray

سارساق: متزلزل، رعشه‌اي، نحيف، Sarsaq

سارسيلماق: به لرزه در آمدن، به ستوه آمدن، افتادن، متزلزل شدن، پراكنده شدن، Sarsılmaq

سارسينتي: تزلزل، بي‌ثباتي، Sarsıntı

سارسينتي: دهشتلي، تيتره‌ييجي، Sarsıntı

سارغي: پانسمان، Sarğı

سارماشيق: نيلوفر وحشي، Sarmaşıq

ساريق: عمامه، دستار، Sarıq

ساغ: سمت راست، Sağ

ساغلام: تندرست، سالم، Sağlam

ساغين: چئكين، اؤزونو ساخلا، مواظب باش، Sağın

ساغين: دوشا، Sağın

ساققال: ريش، Saqqal

سالخيم: خوشۀ انگور، Salxım

سالديري: هجوم، Saldırı

سالديريجي: مهاجم، حمله كننده، Saldırıcı

ساللاق، سالخاق، سالخوو: آويزان، Sallaq, Salxaq, Salxov

سانماق: Sanmaq

ساو: پيام، خبر و وحي، Sav

ساواش: جنگ، Savaş

ساوجي: پيامبر، پيام‌آور، رسول، Savcı

ساي: شماره، Say

ساياج: كنتور، Sayac

سايخاش: خلوت، Sayxaş

سايغي: حرمت، سپاس ، Sayğı

سايغين، سايين: محترم، عالي‌جناب، Sayğın, Sayın

ساييش: حساب، محاسبه، Sayış

ساييلماز: بي‌شمار، Sayılmaz

ساييلي: معدود، انگشت شمار، Sayılı

سرت: سفت، سخت، Sərt

سرگي: نمايشگاه، Sərgi

سرين: خنك، Sərin

سزگي: حدس، Səzgi

سسلي: صدادار، باصدا، Səsli

سسلي: مصوت، Səsli

سكمه‌ك: خراميدن، Səkmək

سكيل: اسب پا سفيد، Səkil

سميز: چاق، فربه، Səmiz

سنه‌ك: كوزه، Sənək

سهم: ترس، Səhm

سه‌وسك: ياوه‌گو، ژاژخاي، احمق، Səvsək

سه‌يرينتي: ارتعاش، Səyrinti

سوباي: مجرد، Subay

سوت امه‌ر: شير خواره، Süt əmər

سوتول: شيري، نورس، گندم شيري نيم پز، Sütül

سوچ: گناه، جرم، Süç

سوچول: هيدروفيل، Suçul

سوْرغو: سؤال، Sorğu

سورغوچو: مفتش، بازپرس، Sorğuçu

سورگون: Sürgün تبعيدي

سوْرماق: سوْروشماق، Sormaq

سورمه‌ك: داوام وئرمك، ادامه دادن، راندن، Sürmək

سورمورگه: مستعمره، Sümürgə

سوره‌ج: پروسه، Sürəc

سورو: رمه، Suru

سوْروجو: پرسش گر، كارآگاه، Sorucu

سوروجو: راننده، شوفر، Sürücü

سورونتو: خزيدن، دوام داشتن، Sürüntü

سورونگه‌ن: خزنده، Sürüngən

سوزگج: صافي، فيلتر، Süzgəc

سوزگون: طناز، داراي چشمان خمار، لاغر، Süzgün

سوسدوروجو: صداخفه‌كن، Susdurucu

سوسله‌نمك: ساكت شدن، خفه شدن، Suslənmək

سوسماق: ساكت شدن، Susmaq

سوسوز: تشنه، عطشان، Susuz

سوسوق: ساكت، صامت، Susuq

سوقيزديران: آبگرمكن، Suqızdıran

سوْل: چپ، Sol

سوْلار: فصل پاييز، Solar

سوْلغون: پژمرده، بي‌طراوت، Solğun

سوْلماز: هميشه شاداب، Solmaz

سولو: آبدار، Sulu

سولوق: آبگير، باتلاق، Suluq

سوم: ساكت، مات، Sum

سومورغا‌چي: استعمارگر، Somurğaçı

سوْن: آخر، پايان، Son

سوْنرا: سپس، بعد، Sonra

سوْنسوز: ابتر، اجاق كور، Sonsuz

سونگو: نيزه، Süngü

سوْنوج: نتيجه، Sonuc

سوْي آد: نام خانوادگي، Soy ad

سوْي: نژاد، Soy

سوْيچولوق: نژاد پرستي، Soyçuluq

سوْيداش: هم‌نژاد، Soydaş

سوْيغون: غارت، Soyğun

سوْيغونچو: راهزن، غارتگر، Soyğunçu

سوْيوق: سرد، Soyuq

سيجاق: گرم، Sıcaq

سيچراماق: پريدن از روي مانع به طور ناگهاني، Siçramaq

سيخمه: حجم يك مشت، Sixmə

سيخينتي: دلتنگي، فشار، فشار سياسي، Sixinti

سيرتيغ: پررو، Sirtiğ

سيرتيق: پررو،سيتال، Sıtal

سيرداش: همراز، Sırdaş

سيرغا: گوشواره، Sırğa

سيرناق: سم، Səhm

سيريمسه‌مك: آب‌كشيدن و پلاسيدن ميوه‌جات

سيزيلتي: ناله

سيزيلتي: ناله، حزن

سيغال:

سيغيرچين: پرستو

سيغيناجاق: پناه‌گاه

سيغينماق: پناه بردن

سيگيرمه: پلك

سيلاماق: پاسخ گفتن، جواب دادن

سيلديريم: ي

سيلگي: پاك‌كن

سيله‌جك: دستماق

سيناق: امتحان، آزمايش

سينماز: نشكن

سينير: مرز، حد

سينيق: شكسته

سينيقچي: شكسته بند

موسوی

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 13:59  توسط تایماز 

دؤردم: چهار نعل، Dördəm

دؤزوم: صبر ، شكيب، Dözüm

دؤشه‌نه‌كلي: مفروش، Döşənəklı

دؤنرگه‌: چرخ، فلك، دوران، روزگار، Dönərgə

دؤنگه: پيچ (راه)، Döngə

دؤنه‌ر: دوره، روزگار، Dönər

دؤنوم: سرپيچ، خم كوچه، Dönüm

دئوريم: انقلاب، Devrim

دؤيه نك: پينه دست، مرتع فقير از علوفه (مرتعي كه بر اثر چراي دامها علوفه‌اي در آن نمانده باش)، Döyənək

دؤيوش: جنگ، زدوخورد، Döyüş

دؤيوشچو: مبارز، Döyüşçü

دؤيوشداش: همرزم، Döyüşdaş

دؤيونتو: ضربان، هيجان، تپش، Döyüntü

دابان: پاشنه، Daban

دادلدالانماق: پناه گرفتن، مخفي شدن، Daldalanmaq

دادلي: شيرين، بامزه، Dadlı

داراق: شانه، Daraq

دارتماق: آسياب كردن، Dartmaq

دارتيش: تشنج، Dartış

داريسقال: دار يئر، تنگنا، Darısqal

داريشليق: تنگا، Darışlıq

داز: كچل، Daz

دازالاق: كچل، طاس، Dazlamaq

داشقين: لبريز، Daşqın

داشليق: سنگلاخ، Daşlıq

داشينار مال: مال منقول، Daşınar mal

داشينماز مال: مال غير منقول، Daşınmaz mal

داغارجيق: انبان، تغار كوچك، Dağarcıq

داغليق: كوهستاني، Dağlıq

داغيدان: ناشر، Dağıdan

داغينيق: پراكنده، به هم ريخته، Dağılıq

دالاق: طحال، Dalaq

دالدا: خفا، Dalda

دالغا: موج، Dalğa

دالغالانماق: موجي شدن، متلاطم شدن، Dalğalanmaq

دالغين: مواج، متلاطم، Dalğın

دالماق: به فكر فرو رفتن، فرو رفتن، Dalmaq

دامار: رگ، Damar

دامارجا: خيردا دامار، مويرگ، Damarca

دامغا: مهر، Damğa

دان: سپيده، صبح، Dan

دانيشمان: سخنران و گوينده راديويي، Danışman

داورانيش: رفتار، حركات و سكنات، Davranış

دايانات: مقاومت، پايداري، Dayanat

داياناراق: با استناد، استنادا به، Dayanaraq

داياناق: پايگاه، Dayanaq

دب: عنعنه، فرهنگ، رسومات، Dəb

درگي: مجله، Dərgi

درنك: انجمن، Dərnək

درين: عميق، Dərin

دگه‌نك: چوب دستي بزرگ براي نزاع، Dəgənək

دگيشيك: عوضي، بدل، Dəgişik

دگيشيلمه‌ز: ثابت، لايتغير، Dəgişilməz

دليسوْو: ديوانه‌وار، همانند ديوانه، Dəlisov

دليقانلي: شجاع، نترس مجنون، ديوانه، Dəliqanlı

دليك: سوراخ، Dəlik

دليليك: ديوانگي، Dəlilik

دمير يول: راه آهن، Dəmir yol

دمير: آهن، Dəmir

دميرچي: آهنگر، Dəmirçi

دن: توخوم، غله، Dən

دنيز: دريا، Dəniz

ده‌رينتي: محصول چيده شده، Dərinti

ده‌ويكمك: با تعجب به اطراف نگاه كردن مثلا در جايي كه آدم غريب باشد، Dəvikmək

ده‌ييرمان: آسياب، Dəyirman

دوتساق: زندان، Dutsaq

دوراغان: ثابت، Durağan

دوراق: ايستگاه، Duraq

دورسون: جاويد، Dursun

دورمج: ساندويج، Dürməc

دورو: زلال، رقيق، Duru

دوروش: هيكل، ريخت، مقاومت، Duruş

دوروم: پايداري، شرايط، وضعيت، غلظت در مايعات، Durum

دوز بيلمه‌يه‌ن: نمك نشناس، Duz bilmiyən

دوزگون: صديق، Düzgün

دوزلاق: نمكزار، Duzlaq

دوشگون: ضعيف، رنجور، بيمار، Düşgün

دوشمه: سقوط، Düşmə

دوشوك: بي‌حال، نارس، بجه سقط شده، Düşük

دوشونجه‌: انديشه، فكر، ايده، Düşüncə

دوشونمه: فهم، شعور، Düşünmə

دوْغا: طبيعت، Doğa

دوْغال: طبيعي، Doğal

دوْغاناق: چنبر، Doğanaq

دوْغراما: تيليت آبدوغ، Doğrama

دوْغرو: راست، Doğru

دوْغرولماق: داوطلب شدن، بلند شدن، پيشقدم شدن، Doğrulmaq

دوْغو: مشرق، Doğu

دوْغوم: تولد، Doğum

دوْلار: فصل تابستان، Dolar

دوْلاشماق: پيچيدن، Dolaşmaq

دوْلاق: پاتابه، Dolaq

دوْلايي: راه پر پيچ و خم، Dolayı

دومان: مه غليظ، Duman

دوْناتماق: Donatmaq

دوْنار: فصل زمستان، Donar

دوْندورما: بستني، Dondurma

دوْندوروجو: فريزر، Dondurucu

دونه‌ن: ديروز، Dünən

دوْنوق: منجمد، يخ بسته، Donuq

دوواق: درپوش، ساتر، Duvaq

دويغو: حس، Duyğu

دوْيماز: سيري ناپذير، Doymaz

دويماق: حس كردن، Duymaq

دويولماق: حس‌ شدن، Duyulmaq

دويون: عقد، گره، Düyün

ديدرگين: آواره و سرگردان، جدا افتاده، Didərgin

ديرچه‌ليش: ترقي، رشد، Dirçəliş

ديرليك: زندگي، طرز زندگي، Dirlik

ديرميق: شن‌كش، Dirmiq

ديرناق: {مج} پرانتز، Dırnaq

ديره‌ك: ستون، Dirək

ديره‌نمك: دايانماق، ايستادن، مقاومت كردن، Dirənmək

ديز: زانو، Diz

ديزگين: افسار، Dizgin

ديشاري: بيرون، خارج، Dışar

ديشره: ائشيك، Dişrə

ديك: عمود، Dik

ديكئي: عمودي، Dikey

ديلداش: همزبان، Dıldaş

ديلمانج: مترجم، Dılmanc

ديله‌ك: آرزو، Dilək

ديله‌نچي: سائل، گدا، Dilənçi

ديليم: قاچ، Dilim

دينداش: هم‌دين، Dındaş

دينده‌ن دؤنموش: مرتد، Dindən dönmüş

دينله‌مك: گوش دادن، شنيدن، Dinləmək

دينله‌يه‌ن، دينله‌ييجي: شنونده راديويي، Dinləyən, Dinləyici

دييشمه‌ك: عوض كردن، Dəyişmək

رحمتليك: مرحوم، Rəhmətliı

زارافات: مزاح، شوخي لطيف، Zarafat

زنگين: غني، Zəngin

زوققوْو: مازي، خيلي ترش، Zoqqov

زومار: آذوقه، آذوقه زمستاني، Zumar

زيروه: قله، ستيغ، چكاد، شاواغ، Zirvə

زينه: باريكه آب، Zinə

http://gayagizi2.blogfa.com/

ساوالان

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 13:58  توسط تایماز 

جالاق: پيوند بوته، جالقاق، Calaq

جايناق: چنگال حيوانات شكاري، Caynaq

جب: شكاف، Cəb

الجك: دستكش، Əlcək

جمدك: لاشه حيوان، Cəmdək

جوجه‌رمك: رستن، جوانه زدن، Cücərmək

جوْشغون: توفنده، غرنده، جوشان، جوشنده، Coşğun

جيدا: نيزه، Cida

جيدير: اسب دواني، مسابقه و ميدان سواركاري، Cidir

جيريق: شكاف، پارچه پاره شده، Ciriq

جيغير: كوره راه، Ciğir

جيلاز: آدم بلند و باريك، Cilaz

جيلخا: ناب، خالص، Cilxa

جينلي: عصبي، ديوانه، جن زده، Cınlı

چؤپه گولن: هرزه خند، Çöpə gülən

چؤره‌كلي: اهل احسان، سخي، Çörəklı

چؤزوم: راه حل، Çözüm

چئشيدلي: مختلف، Çeşidlı

چؤكه‌ك: زمين گود، Çökək

چؤكونتو: ته‌مانده، رسوب، Çöküktü

چؤل: بيابان، Çöl

چؤلمه‌ك: ديزي، Çölmək

چئوره: اطراف، Çevrə

چئوريلي: معكوس، Çevrilı

چئويره‌ن: مترجم، Çevirən

چئييت: پنبه دانه، Çeyit

چاپاجاق: تبر قصابي، Çapacaq

چاپماق: حك‌كردن، Çapmaq

چاپيلميش‌: حك شده، Çapılmış

چاتداق: شكاف، جرز، Çatdaq

چاتي: طناب، Çatı

چاتيشمازليق: كمبود، Çatışmazlıq

چاخير: باده، شراب، Çaxır

چاشديرماق: متحير كردن، Çaşdırmaq

چاشقين: متحير، Çaşqın

چاشماق: متحير شدن، Çaşmaq

چاغ: زمان، Çağ

چاغداش: معاصر، Çağdaş

چاغقاچ: ساعت، Çağqaç

چاغلايان: آب خروشنده، Çağlayan

چاققال: شغال، Çaqqal

چالارلي: جذاب، Çalarlı

چالاغان: شهباز، قوش، Çalağan

چالخانتي: بلوا، آشوب، تشنج، Çalxantı

چاليش: چالش، تلاش، Çalış

چاليشقان: كوشا، فعال، ساعي، Çalışqan

چامور: گل، پالچيق، زيغ، Çamur

چاناق: پيمانه، Çanaq

چانتا: كيف، Çanta

چانقيل: نخاله، توده سنگهاي خردشده، Çanqıl

چايلاق: رودخانه، كناره‌ها و آبگيرهاي بستر رودخانه، Çaylaq

چتين: مشكل، Çətin

چكي: وزن، Çəki

چكيم: جاذبه، كشش، توان، نيروي جاذبه، Çəkim

چكيملي: جادب، جذاب، پر توان، Çəkimlı

چليملي: خوش‌اندام، خوش تيپ، Çəlimlı

چنلي: مه آلود، Çənlı

چه‌كينيش: دوري، احتياط، Çəkiniş

چوپور: آبله‌رو، Çopur

چوخلوق: اكثريت، Çoxluq

چوخور: گودال، Çoxur

چوروك: پوسيده، Çürük

چوْغول: نمام، Çoğul

چيبان: دمل، Çıban

چيپلاق: لخت و برهنه، Çılpaq

چيخار: لياقت، استعداد، Çıxar

چيخيش: خروج، Çıxış

چيرپيش: مشاجره، زدوخورد، Çirpiş

چيرپينتي: ضربان قلب، تپش، هيجان، Çirpintı

چيركين: زشت، Çirkin

چيسگين: مئه آلود، Çisgin

چيغيرتي: فرياد، داد، Çığırtı

چيلپاق: لخت، عريان، Çılpaq

چيلغين: ديوانه، Çılğın؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چيلقين: آيدين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چيمچه‌شمه‌ك: مشمئز شدن، Çimçəşmək

چيوي: ميخ، Çıvı

چيي: خام، نپخته، Çiy

چييه‌لك: توت فرنگي، Çiyələk

خوْسانلانماق: پيچ پيچ كردن، Xosanlanmaq

خوْن: خونچا، Xon, Xonça

خوْناخا: ميزبان، Xonaxa

خير: بوستان، Xır

خيرتده‌ك: گلو، ناي، Xirtdək

خيرمن دؤين: ماشين خرمنكوب، Xirmən döyən

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 13:57  توسط تایماز 

تؤره‌ن: مراسيم، Törən

تؤشگومه‌ك: نفس نفس زدن، Töşgümək

تؤكونتو: چيزي كه ريخته شده باشد، مثل ريز مانده ها از قيچي كردن لباس، Töküntü

تاپچاق: آدرس، Tapçaq

تاپماجا: معما، Tapmaca

تاپينتي: مكشوفه، كشفيات، Tapıntı

تاپينتي‌لار: كشفيات، Tapıntılar

تاخماق: سانجماق: فرو كردن، Taxmaq

تارلا: مزرعه، Tarla

تاققير: لخت و سخت، Taqqır

تالان: غارت، Talan

تانري: الله، Tanrı

تانسيق: شاهد، Tansıq

تانيت: Tanıt

تانيش: آشنا، Tanış

تانيق: شاهد، شاهد مثال، Tanıq

تاي: لنگه، Tay

تپه‌جك‌: درپوش شيشه و كوزه، Təpəcək

ترپه‌نيش: حركات و سكنات، Tərpənış

ترپه‌نيش: حركت، خيزش، Tərpənış

ترلان: عقاب، شاهين، Tərlan

ترله‌مك: عرق كردن، Tərləmək

تزمك: رميدن، در رفتن، Təzmək

تزه‌ك: تپاله، Təzək

تله‌سمك: عجله كردن، Tələsmək

تله‌سيك: شتابزده، Tələsık

تمل: بنياد، Təməl

تمه‌لچي: بنيادگرا، Təməlçı

توْپال: لنگ، Topal

توْپپوز: چماق، گرد و مدور، گرز، Toppuz

توْپلانتي: گرد همايي، تجمع، كنگره، Toplantı

توْپلاييجي، توْپلايان: مؤلف، Toplayıcı, Toplayan

توْپلوم: اجتماع، جامعه، Toplum

توْپلومسال: اجتماعي، Toplumsal

توْپوق: مچ پا، Topuq

توتغاج: گيرنده راديويي، Tutğaç

توتغاچ: گيره، دستيك، توتقال، Tutğaç

توتقون: اسير، رنگ مات، گرفتار، دلگير، Tutğun

توتك: ني لبك، Tütək

توتماجا: جنون ادواري، صرع، Tutmaca

توتوشدورما: مقايسه، Tutuşdurma

توتوق: گرفته، گرفتار، بازداشتي، Tutuq

توتوم: گنجايش، حجم، ظرفيت، Tutum

توتون: دود، Tütün

توْخ: سير، Tox

توْخوجو: بافنده، Toxucu

توْخونولماز: مصون، Toxunulmaz

توْخونولمازليق: مصونيت، Toxunulmazlıq

توركجه: به زبان تركي، Türkcə

توْزاق: دام، تله، تپيگ، Tozaq

توْزانقي: غبارگونه، Tozanqı

توشلاشماق: توش گلمك، راست گلمك، روبرو شدن، مواجه شذن، Tuşlaşmaq

توْققوشماق: تصادف كردن، به هم برخوردن، Toqquşmaq

توكنمز: تمام نشدني، ماندگار، Tükənməz

توكوندوروك: چغندر، Tokunduruk

توماچ: پوست بز دباغي شده، Tumaç

تومانچاق: بدون شلوار، Tumançaq

تومماق: مات قالماق، مات و مبهوت ماندن، Tummaq

توْنقال: تل هيزم كه آتش مي‌زنند، Tonqal

تيكمك: دوختن، ساختن، دام تيكمك، Tıkmək

تيكيجي: ماشين دوخت، خياط، Tıkıcı

تيكيش: دوخت، Tıkış

تيكينتي: بنا، ساختمان، Tıkıntı

تين: گوشه، تيم، Tın

تييه: تيغ، Tiyə

ساوالان

http://gayagizi2.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 13:57  توسط تایماز 

بئجه‌ر‌مك: پرورش دادن، بار آوردن، Becərmək

بئزيكمه‌ك: بيزار شدن، منفور شدن، Bezikmək

بئشيك: مهد، ننو، Beşık

بؤلگه: منطقه، بخش، Bölgə

بؤلوك – بؤلوك: قطعه به قطعه، تكه تكه Bölük - Bölük

بؤلوم: بخش فصل، دايره، دپارتمان، Bölüm

بؤيوتمه: تعظيم، تعجيل، Böyütmə

بؤيوك: بزرگ، Böyük

باتي: مغرب، Batı

باتيش: غروب، Batış

باجاريق: هنر، توانايي، Bacarıq

باخان: وزير، Baxan

باخانليق: وزارت، Baxanlıq

باخيجي: تماشاگر، فالبين، Baxıcı

باخيش: طرز نگاه، Baxış

باداق: بند، پالهنگ، Badaq

باريش: سازش، صلح، Barış

باريشان: صلح كننده، Barışan

باريشچي: صلح طلب، Barışçı

باريشماز: سازش ناپذير، Barışmaz

بارينديرماق: مكفي كردن، بي ‌نياز كردن، تامين كردن، فايده رساندن، Barındırmaq

بارينماق: فايده بردن، مستفيض شدن، Barınmaq

باسديريق: شلوغ، ازدحام، Basdırıq

باسغين: تجاوز، اشغال نظامي، هجوم، Basğın

باسقي: فشار، فشار نظامي، Basqı

باسماق: طبع، چاپ، Basmaq

باسيلي: اشغال‌شده، Basılı

باسيم: مطبوعات، Basım

باشا دوشمه‌ك: فهميدن، متوجه شدن، آگاه شدن Başa düşmək

باشاري: مهارت، اوستاليق، موفقيت، Başarı

باشاق: خوشه، Başaq

باشقا: ديگر، Başqa

باشقان: رئيس، Başqan

باشكند: پايتخت، Başkənd

باشلانقيچ: سرآغاز، Başlanqıç

باشليق: شيربها، Başlıq

باشماقجي: كفاش، Başmaqçı

باغلام: علاقه، پيوند، اتصال، Bağlam

باغلاييجي: حلقۀ واسط، رابط، Bağlayıcı

باغيرتي: فرياد، Bağırtı

باليقچين: مرغ سقا، Balıqçın

باها: گران، Baha

باهاجيل: گران‌فروش، Bahacıl

باهادير: بهادر، Bahadır

باهاليق: گراني، قحطي، Bahalıq

بايراق: پرچم، Bayraq

بايير: بيابان، Bayır

ببك: مردمك چشم، گؤزون عدسي‌سي، Bəbək

بري: به سمت آينده، به اين سو، Bərı

بسله‌‌مك: تربيت كردن، Bəsləmək

بكله‌مه‌ك: انتظار كشيدن، Bəkləmək

بلله: ساندويچ، Bəllə

بنزر: شبيه، Bənzər

بنزه‌ييش: شباهت، Bənzəyiş

بنه‌ك: خال، Bənək

بنيز: صورت، Bəniz

بوتون: تماما، كامل، Bütün

بوخاق: غبغب، Buxaq

بورقي: مته، Burqı

بوركو: هواي غبار آلود يا شرجي، خفه، هواي گرفته، Burku

بورماج: حيوان اخته شده، Burmac

بوروق: اخته، پيچ كوچه، از زيركار در برو، Buruq

بوْز: خاكستري، Boz

بوز: يخ، Buz

بوزدم: مقعد، Büzdəm

بوزلاج: يخچال، Buzlac

بوزلاق: سرزمين يخبندان، Buzlaq

بوزمه‌جه: مچاله، Büzləcə

بوْشانميش: زن مطلقه، Boşanmış

بوغ: سيبيل، Büğ

بوْغاز: تنگه دريايي، Boğaz

بوْغاناق: توفان، گردباد، Boğanaq

بوْغوجو گاز: گاز خفه‌كننده، Boğucu qaz

بوْغوجو: خفه كن، Boğucu

بوْغونتو: اختناق، خفقان، خفگي، Boğuntu

بوكوم: بسته، Büküm

بولاشديريجي: مسري، واگير، Bulaşdırıcı

بولانيق: آلوده، كدر، آب گل آلود، Bulanıq

بوْللوق: فراواني، Bolluq

بولماجا: جدول كلمات متقاطع، Bulmaca

بولماق: تاپماق،يئتيشمك، پيدا كردن، رسيدن، Bulmaq

بولود: ابر، Bulud

بونجاق: سند، Buncağ

بوْي بويلاماق: تعريف كردن، Boy boylamaq

بوْي: داستان، تعريف، Boy

بوْي: قد و قامت، اندام، درازي، Boy

بوياق: رنگ، Boyaq

بويالي: رنگي، داراي رنگ، Boyalı

بويروق، بويوروق: دستور، امر، فرمان، Buyruq, Buyuruq

بوينوز: شاخ، Buynuz

بوْيوندوروق: يوغ، Boyunduruq

بيتگي: رستني، نبات، Bitgı

بيته‌ري: فناپذير، تمام شدني، Bitərı

بيتيرمك: به پايان رساندن، Bitirmək

بيجه‌ك: حشره، هر جاندار كوچك، Bicək

بيجه‌لك: ناقلا، بچه شيطان، حرامزاده، Bicələk

بيچي: برش، Biçı

بيچين: درو، Biçin

بير اربه: همطراز، برابر، Bir ərbə

بير يانلي: يك طرفه، Bir yanlı

بيرلشيم: اتحاد، Birləşim

بيرليك: اتحاد، Birlik

بيرووز: امانت، Biro

بيرينجي: اولين، Birincı

بيزله‌نقوش: سوك، Bizlənquş

بيلديرن، بيلديريجي: گزارشگر، مخبر، Bigdiricı, Bildirən

بيلديري: اعلان، Bildirı

بيلديريش: اطلاعيه، Bildiriş

بيلگي: علم و دانش، Bilgı

بيلگين: عالم، دانشمند، Bilgin

بيله‌ره‌ك: آگاهانه، عامدا، Bilərək

بيلوْو: فسان، Bılov

بيليجي: فهيم، داننده،Bilicı

بيليك: دانستني، علم، Bilik

بيليم‌يوردو: دانشگاه، Bilimyurdu

بيلينمه‌ز: نامعلوم، مجهول، Bilinməz

بينؤوره: اساس، يايه، Binövrə

پاپريز: سيگار، سيگارت، Paprız

پاخير: زنگ آهن، قهوه‌اي رنگ، Paxır

پارانقي: تركش، Paranqı

پارتلاييجي: منفجر شونده، Partlayıcı

پاريلتي: درخشش، Parıltı

پالتار يويان: ماشين لباسشويي، Paltar yuyan

پالتار: لباس، Paltar

پانبيق: پنبه، Panbıq

پته‌كچي: زنبوردار، Pətəkçı

پرپي: شفا، شفا بخشي، Pərpı

پلمه: دومان، هواي شرجي، مئه، Pəlmə

پوْرسوق: نوعي سمور، Porsuq

پوْزغون: داغون، از هم پاشيده، Pozğun

پوْزما: ابطال، فسخ، Pozma

پوْزوق: ابطال شده، به هم ريخته، پريشان، Pozuq

پيتيک: کيتاب، Pitik

پيرتلاشيق: كلاف سردر گم، Pirtlaşiq

پينار: بولاغ، چشمه آب، Pinar

پينتي: تن لش، شلخته، بي‌سليقه،

ساوالان

http://gayagizi2.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 13:56  توسط تایماز 

اؤپگه: شش، ريه، Öpgə

اؤترگي: گذرا، Ötərgı

اؤتري: گذرا، Ötərı

اؤتگون، اؤتگم: نافذ، سخن دقيق و با نفوذ، Ötgun

اؤتمك:گذشتن، رد شدن، Ötmək

اؤته: گذشته، Ötə

اؤته‌ك: تاريخ، Ötək

اؤته‌ن ايل: سال گذشته

اؤج: انتقام، Öc

اؤد: كيسه صفرا، زهره، Öd

اؤدلك: ترسو، بزدل،Ödlək

اؤده‌مه: پرداخت، Ödəmə

اؤده‌نك: وجه‌پرداختي، Ödənək

اؤده‌نيلمز: جبران ناپذير، Ödəniləz

اؤده‌و: پرداخت، تكليف، Ödəv

اؤدونج: بورج، وام، قرض، Ödunc

اؤرپك: پوشش، Örpək

ائرته: زود هنگام، Ertə

اؤرتو، اؤرتوگ: حجاب، پوشش، Örtug

اؤرگنجكلي: معتاد، عادت كرده، Örgəncəklı

اؤرنك: اُسوه، الگو، مثال، نمونه، Örnək

اؤروش: حيطه، Öruş

اؤزگور: آزاد، مستقل، Özgur

اؤزلوك: خوديت، Özluk

اؤزه‌ك: لب، مغز هر چيزي، Özək

اؤزه‌ك: مركز

اؤزه‌ل: مخصوص، ويژه، Özəl

اؤزه‌لجه: بويژه، Özəlcə

اؤزه‌لليكله: خصوصا، Özəllıklə

اؤسگوره‌ك: سرفه، Ösgurək

ائشه‌نك: كاويدن، Eşənək

اؤفكه: خشم، عصبانيت، Öfkə

اؤگئي: ناتني، Ögey

اؤگسوز: يتيم، بي‌سرپرست، Ögsuz

اؤلچه‌ك: مقياس، متراژ، Ölçək

اؤلچو: اندازه، مقياس، Ölçu

ائلچي: سفير، خواستگار، Elçı

اؤلكه: كشور، سرزمين، Ölkə

اؤلگون: مردني، بي‌حال، Ölgun

اؤلن: متوفي، Ölən

اؤلومجول: مردني، Ölumcül

ائمه‌جي: كارگر افتخاري، امدادگر، Eməcı

اؤن سؤز: مقدمه، باشلانجيغ، Önsöz

اؤن: جلو، پيش، قبل، Ön

اؤنجه: قبلا، Öncə

اؤنجول: پيشرو، Öncül

اؤنده‌ر: رهبر، پيشوا، Öndər

ائنديريم: تخفيف، Endirim

اؤنلوك: سينه بند، Önlük

اؤنملي: با ارزش، مهم، داراي اهميت، Önəmlı

اؤنه‌ري، اؤنه‌ل: پيشنهاد، Önərı, Önəl

اؤنه‌ك: پيشوند، Önək

ائنيش، اوزو آشاغي: سرازيري، Enış

ائوجيك: آلونك، Evcık

ائولي: متاهل، Evlı

اؤيره‌تمن: معلم، استاد، Öyrətmən

اؤيره‌تيم: آموزش، Öyrətım

اؤيره‌نجه: تمرين، تعليم، Öyrəncə

اؤيره‌نجي: شاگرد، Öyrəncı

ائيله‌م: عمل، Eyləm

اؤيمك: Öymək

اؤيود: پند، نصيحت، Öyud

اؤيونمه‌ك: فخر كردن، تكبر ورزيدن، Öyunmək

آبيده: تاريخ بنا، Abıdə

ات ازن: چرخ گوشت، Ət əzən

اتجه: جوجه پر در نياورده، بي‌پر و مو، گوشتي، Ətcə

اتجيل: گوشتخوار، Ətcil

اتليك: گوشتي، پروار، Ətlik

آتماجا: كنايه، سخن گوشه دار، Atmaca

آتيجي: حلاج، Atıcı

آج: گرسنه، Ac

آجي باغيرساق: روده دراز، Acı bağirsaq

آجي: تلخ، Acı

آجيقلي: خشمگين، Acıxlı

آجيماق: ترشيدن، ماسيدن، Acımaq

آجيمتيل: تلخ‌وش، Acımtıl

آجيناجاقلي: درد آور، Acınacaqlı

آجينماق: گؤينه‌مك، سوزش حس كردن، سوختن، Acinmaq

آچار: فصل باهار، Açar

آچي: زاويه، Açı

آچيق اوتوروم: ميز گرد، Açıq oturum

آچيليش: افتتاح، Açılış

آخار: جاري، روان، مايع، Axar

آختاريش: تحقيق، Axtarış

آخشام: عصر، Axşam

آخيجي: روان، Axıcı

آخيش: افول ستاره، جريان آب، Axış

آخيم:جريان امور، Axım

آخين:جريان تند، Axın

آخينتي:جريان، سيلاب، Axıntı

آد:نام، اسم، Ad

آدا:جزيره، Ada

آداخلي:نامزد، نشانلي، Adaxlı

آدام اؤلدوره‌ن: قاتل، Adam öldürən

 

 

آدديم باشي: قدم به قدم، Addım başı

آدديم: گام، قدم، Addım

آرابا: ماشين، Araba

آراچي: ميانجي، واسطه، Araçı

آراشديرما: پژوهش، تحقيق، جستجو، Araşdirma

آراشديريجي: محقق، Araşdirıcı

آراماق: آختارماق، Aramaq

آران: دشت، مقابل كوهستان، Aran

اربه: تراز، مبنا، Ərbə

آرتيرما: مزايده، Artirma

آرتيقلاشا: تصاعدي، Artiqlaşa

آرتيم: افزايش، Artım

آرتيملي: حاصل‌خيز، فزاينده، پربركت، Artimlı

آرخا: بئل، كوره‌ك، پشت، ظهر، Arxa

آرد: پشت، قفا، دال، Ard

اردم: شخصيت، مردانگي، Ərdəm

آرديجيل: مسلسل، سريال، Ardıcıl

آرغين: خسته، Arğın

آرقاج: پود، Arqac

ارك: آزادي، Ərk

اركين: آزاد، Ərkın

اره‌ن: ايگيت، بؤيوك، دلاور، Ərən

آري: دورو، خالص، Arı

آري: زنبور، Arı

آريتما: تصفيه، Aritma

آريديجي: تصفيه‌كننده، پاك كننده، Arıdıcı

آريق: لاغر، Arıq

اريك: زردآلو، Ərik

اريميش: مذاب، Ərimiş

آرين: پاك، خالص ، Arın

ارينتي: گدازه، Ərintı

ارينگج: تنبل، بي‌اراده، Əringəc

آرينماق: پالوده شدن، تميز شدن، Arinmaq

آزغين: گمراه، Azğın

ازگين: له‌شده، Əzgin

آزليق: اقليت، Azlıq

آزمان: متخصص، Azman

آزمان: ياشلي، باتجربه، Azman

آسقي: آويز، رخت آويز، Asqı

آسقيراق: عطسه، Asqıraq

أسكي: كهن، قديم، كهنه، قديمي، Əskı

اسگيك: پست، ناقص، فرو، Əsgiı

آسلاق، ساللاق: آويزان، Aslaq, Sallaq

آسلان: شير درنده، Aslan

اسمه‌جه: رعشه، Əsməcə

اسنه‌ك: خميازه، Əsnək

اسيرگه‌مه‌ك: دريغ داشتن، منع كردن، مضايقه كردن، Əsirgəmək

آسيلي: وابسته، Asılı

اسين: نسيم، Əsın

آشيري: خاكريز، Aşırı

آشيريم كؤرپئ: پل متحرك، Aşırım körpü

آشيريم: Aşırım

آشينميش: سورتولموش، ساييده شده، Aşınmış

آغ دمير: آلومينيم، Ağ dəmir

آغاران، آغارتي، آغارانتي: لبنيات، Ağarantı

آغارتما: سفيد كاري، گچ كاري، Ağartma

آغلاديجي گاز: گاز اشك‌آور، Ağladıcı qaz

آغلار: گريان، Ağlar

آغي: زهر، آجي، Ağı

آغي: مرثيه، نوحه، Ağı

اك: پسوند، Ək

اكسيلتمه: مناقصه، Əksiltmə

اكين: كشت، زراعت، Əkin

اگري، ايري: كج، Əgrı

اگله‌ج: ترمز، Əgləc

اگليم: منحني، انحنا، Əglim

آل: قيرميزي، Al

آلاجاق: طلب، Alacaq

آلاو: شعله، Alav

آلپ: قهرمان، جنگاور، دلاور، Alp

آلتين: قيزيل، طلا، Altın

آلقيش: تشويق، دعا، Alqış

آليجي: خريدار، Alıcı

آليجي: گيرنده، آنتن، Alıcı

آليز: مريض، بيمار، Alız

آليزليق: بيماري، مريضي، Alızlıq

آليش – وئريش: داد و ستد، Alış - veriş

آليشقين: معتاد، عادت كرده، Alışqın

آليشماق: سوختن، آتش گرفتن، عادت كردن، Alışmaq

امجه‌ك: پستان، Əmcək

امك: كار، تلاش، زحمت، Əmək

امكداش: همكار، Əməkdaş

آنديرماق: قانديرماق، فهماندن، Andırmaq

انگين: گئنيش، آچيق، آچيق چؤل، وسيع، پهناور، گشاده، Əngin

آنلام: معني، Anlam

آنلاملي: با معنا، داراي مفهوم، Anlamlı

آنلاييش: ذهنيت، تفكر، Anlayış

انليك: Əklik

آنما: يادواره، يادمان، Anma

آنماق: ياد ائتمه‌ك، فهميدن، درك كردن، به ياد آوردن، Anmaq

آني: خاطره، Anı

آنيت: تنديس يادبود، Anıt

آوانقارد: پيشرو، پيش آهنگ، Avanqard

اوْباشدان: سحر، نيمه شب، قبل از اذان صبح، Obaşdan

اوتانماز: بي‌شرم، Utanmaz

اوْتجول: گياه‌خوار، Otcul

اوْتلاق: چراگاه، Otlaq

اوتمك: Utmək

اوتمك: آواز خواني، Utmək

اوْتوروم: نشست، جلسه، Oturum

اوجقار: دور، كنار، با فاصله، Ücqar

اوجوز: ارزان، Ücüz

اوجوزلوق: ارزاني، Ücüzluq

اوچ بوجاغ: مثلث، Üç bucağ

اوچار: پرنده، Üçar

اوچاق: هواپيما، Üçaq

اوچدوران: خلبان، Üçduran

اوچغان: خلبان، Üçğan

اوچغون: ويرانه، به هم ريخته، Uçğün

اوچور: پرنده، Uçür

اوچوش: پرواز، Uçüş

اوخشاما: مويه‌گري زنان، نوحه، نوازش، Oxşama

اوْخوجو: خواننده، مطالعه‌كننده، Oxucu

اوْخول: مدرسه، مكتب، Oxul

اوْخوموش: باسواد، تحصيل كرده، Oxumuş

اودوم: خير، بركت، Udum

اودومسوز: بي‌بركت، Udumsuz

اوْرتا: ميان، وسط، ميانه، Orta

اوْرتاق: مشترك، Ortaq

اوْرمان: جنگل، Orman

اوره‌كلي: جسور، دلير، Ürəklı

آوروپا بيرليگي: اتحاديه اروپا، Avrupa birlıgı

اوْزان: آشيق، Ozan

اوزاي: فضا، جو، Ozay

اوزره: بر اساس، بر طبق، Üzrə

اوزگونچو: غواص، شناگر، Üzgükçü

اوزلو: پررو، Üzlü

اوزمك: شنا كردن، قطع كردن، بريدن، Üzmək

اوزه‌ر سرمايه: سرمايه در گردش، Üzər

اوزه‌ر: معلق، شناور، شناگر، Üzər

اوزه‌رليك: اسفند، Üzərlık

اوزه‌گن: شناگر، غواص، Üzəgən

اوْسانديرماق: بئزديرمك، خسته‌كردن، بيزار كردن، Osandırmaq

اوْسانماق: ذله شدن، بيزار شدن، Osanmaq

اوستون نيژاد: نژاد برتر، Üstün nıjad

اوستون: برتر، بالاتر، Üstün

اوشونمك: تشويش، Üşünmək

اوْغراماق: مواجه شدن، Oğramaq

اوْغرو: دزد، Oğru

اوْغلاق، چپيش: بزغاله، Oğlaq

اوْغور: اودوم، اقبال، شانس، Oğur

اوْغورلو: خوش اقبال، خوش شانس، Oğurlu

اوفورمك‌: پوله‌مه‌ك، فوت كردن، Üfürmək

اوْلاجاق: تقدير، سرنوشت، Olacaq

اوْلارسي، اوْلاسي: شدني، ممكن، Olası

اولاشماق: چاتماق، رسيدن به هم، Ulaşmaq

اوْلاناق: امكان، Olanaq

اوْلاي: اتفاق، خبر، حادثه، Olay

اولدوز: ستاره، Ulduz

اولقون: كامل، Ulqun

اولگو: الگو، Ülgü

اولو: بؤيوك، متعال، مقدس، Ulu

اوْلوس: مردم، ملت، خلق، Olus

اومماق: چشمداشت، توقع داشتن، منتظر بودن، Ummaq

اومو - كوسو: توقع و رنجش، قهر و ناز، Umu - Kusu

اومو: توقع، Umu

اوموز: كتف، Umuz

اومولماز: غير قابل انتظار، Umulmaz

اوْنوتقان: فراموشكار، Onutqan

اوْنوتماق: از ياد بردن،فراموش كردن، Onutmaq

اوْنودولماز: فراموش نشدني، Onudulmaz

اوْنورقا: ستون فقرات، Onurqa

اوْو: صيد، Ov

اوْوا: جلگه، Ova

اوْولاق: شكارگاه، Ovlaq

اوْووتماق: ديله‌توتماق، ساكت ائتمك، ساكت كردن، راضي كردن، بازداشتن از گريه با حرف زدن و تسلي دادن، Ovutmaq

اوْوولماق: ساييده شدن، Ovulmaq

اويار: تناسب، Uyar

اوْيانيش: بيداري، Oyanış

اويغو: خواب، چرت؛ رويا، Uyğu

اويغون: مناسب، لايق، درخور، همخوان، هم آهنگ، Uyğun

اوْيماق: ائل – اوبا، Oymaq

اوْيناش: فاسق، رفيق غير مشروع زن يا مرد، Oynaş

اوْيوق: حفره، Oyuq

اوْيون: بازي، Oyun

آياز: هواي صاف و خيلي سرد، Ayaz

اياق: ساغر، Ayaq

آياقچي: پادو، Ayaqğı

ايپك: ابريشم، İpək

 

 

 

 

ايچسل: داخلي، İçsəl

ايچگي: مشروب، نوشابه، İçgı

ايچيم: جرعه، قورتوم، İçim

آيراج: جدا كننده، Ayrac

ايراق اولون: كنار برويد، İraq olun

ايرماق: چاي، رود، İrmaq

ايره‌لي: به سمت جلو، پيش، İrəlı

ايره‌ليله‌ييش: پيشرفت، İrəglıləyış

ايري: درشت، İrı

آيريلماز: جدانشدني، لاينفك، Ayrılmaz

آيريم: نقطۀ افتراق، Ayrım

ايز: اثر، نشانه، İz

ايزله‌مك: تعقيب كردن، دنبال كردن، پيروي كردن، İzləmək

آيسال: ماهواره، Aysal

ايسته‌ك: خواسته، İstək

ايسته‌كلي: خواستني، دوست‌داشتني، İstəklı

ايسلاق: خيس، İslaq

ايسينمك: گرم شدن، عادت كردن، مانوس شدن، İsinmək

ايش اؤيره‌تن: استا، كسي كه كار ياد مي‌دهد، İş öyrətən

ايش اؤيره‌نن: كار آموز، İş öyrənən

ايش آشيران: كارمند، İş aşıran

ايش سوره‌ن: وكيل، İş sürən

ايشارتي: اثر جزئي، كورسو، İşartı

ايشله‌ديجي: كارفرما، İşlədıcı

ايشله‌ك: فعال، پركار، İşlək

ايشله‌نيش: كاربرد، استعمال، İşləniş

ايشيلداق: نورافكن، پرژكتور، İşıldaq

آيغير: اسب نر، Ayğır

ايگرنج: تهوع‌آور، İgrənc

ايگيت: جوانمرد، قهرمان، İgit

ايلبيز: حلزون، مردم آزار، آب زيركاه، İlbız

ايل‌دؤنومو: سال‌گشت، سالگرد، İl dönumu

ايلديريم: آذرخش، Ildırım

ايلغين: سراب، İlğin

ايلقار: پيمان، عهد، İlqar

ايلك: نخست، İlk

ايلگي: رابطه، پيوند، İlgı

ايلگيلي: مرتبط، مربوط، İlgılı

ايلمه‌ك: رج، گره قالي، İlmək

ايلنمك: İlənmək

اَيله‌نجه: مجلس، نشست، Əyləncə

ايليشيك: رابطه، مرتبط، İlışık

آيليق: حقوق ماهيانه، Aylıq

ايليق: ولرم، İlıq

ايليك: مغز استخوان، İlık

اينام: عقيده، باور، İnam

ايناملي: با ايمان، مؤمن، İnamlı

اينانديريجي: قانع كننده، İnandırıcı

اينانيلماز: باور نكردني، İnanılmaz

اينجه: ظريف، نازك، باريك، İncə

اينجي: مرواريد، İncı

اينجيتمه‌ك: اذيت كردن، آزار رساندن، İncitmək

اينسانجيل: انسانگرا، اومانيست، İnsancil

اينله‌مك: سيزيلداماق، ناله كردن، İngəmək

آييرد: جدا، سوا، تميز داده شده، روشن، واضح، Ayird

آييق: هوشيار، بيدار، Ayiq

آييلماق: بيداري و آگاهي، Ayilmaq

ايچري: داخل، İçərı

 

موسوی

ساوالان

http://gayagizi2.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 13:55  توسط تایماز 

نقش ( سیز ) در کلمات ترکی
سیز در کلمات و جملات زیر با مفهوم شما ترکیب شده است .
سیز : شما
سیزه : به شما
سیزده ن : از شما
سیزنه ن : با شما
سیزله ر : شماها
سیزله ره : به شماها
سیزین : مال شما
سیزین کی : مال شما
سیزینکی له ر : مال شما ( حالت جمع در وسایل و چیزها )
سیزین اوچون : به خاطر شما ، برای شما
سیزین کی ته کین : مثل شما
سیزده ن اؤتور : به خاطر شما
سیزده ن ایراق : دور از جان شما
سیزده ن ساری : برای شما ، به خاطر شما ( سیزده ن ساری چوخ داریخدیم )
سیزه گؤره : برای شما ، به خاطر شما ، به نظر شما
سیزجه : به نظر شما
سیزده ن خوش : جای شما خالی
سیز الله : شما را به خدا
سیزین دیلیزجه : از قول شما
سیزین خاطیریز اوچون : به خاطر شما
سیزین وه ریزده ن : از طرف شما
سیزه یاراشان : برازنده شما
سیزه یاراشماز : برازنده شما نیست

موسوی

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 13:54  توسط تایماز 

بایرام : عید
بایرام ائوی تؤکمه ک : برای عید خانه تکانی کردن
بایرام آخشامی : شب عید
بایراما یاخین : نزدیکیهای عید
بایرامدان قاباق : قبل از عید
بایرامدان سورا : بعد از عید
بایراملیق : عیدی
بایراملیق وئرمه ک : عیدی دادن
بایراملیق آلماق : عیدی گرفتن
بایراملیق ییغماق : عیدی جمع کردن
بایرام گؤروشو : دید و بازدید عید
بایرام گؤروشونه گئتمه ک : به دید و بازدید عید رفتن
بایرام گؤروشونده ن گه لمه ک : از دید و بازدید عید برگشتن
بایرام گولو : گل نوروز
بایرام گونو : روز عید
بایرام اولدوزو : ستاره کریسمس ( نام آلمانی این گل وایناختز اشترنه است ) که میتوان به زبان فارسی ستاره کریسمس معنی کرد و به زبان خودمان هم میتوان بایرام اولدوزو گفت . گلی است که از نظر ظاهر تقریبا شبیه حسن یوسف . برگهایش سبز رنگ است اما از اواخر پاییز برگهای جدید که در بالای گیاه می رویند به رنگ قرمز است . در دی ماه کامل میشود و باز برای بهار و تابستان برگهای سبز جوانه میزند اصل این گیاه گلدانی مکزیکی است . البته اطلاع زیادی ازش ندارم فقط با توجه به گلدانی که در اتاقم است نوشتم . این گیاه برنگهای سفید و نارنجی و زرد و قرمز روشن و تیره هم یافت میشود .

ساوالان

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 13:53  توسط تایماز 

درمانهای گیاهی
کهلیک اوتو عاراغی : عرق آویشن یا کاکوتی ، برای رماتیسم و درد اندامها تجویز میشود .
یارپیز گولو عاراغی : عرق گل پونه ، برای هر نوع دل درد به کار میرود .
بوی مادران عاراغی : عرق بومادران برای اسهال مفید است .
سی بیر قویروغو ( هووه جووه ) : ماهور ، از آین گیاه مرحم برای زخمها درست می کنند .
شیرین بیان ، برای زخم معده مفید است .
چله داعی : نوعی علف است که برای درمان شکستگی ها به کار می رود .
نار قابیغی : پوست انار ، دمل دندان را باز می کند .
بابانه ک : گل بابونه ، برای رفع درد دل بچه ها مفید است .
جین جیلین : نوعی دانه وحشی است که برای درمان فتق به کار می رود .
امن کومه جی : پنیره ک ، این گل را با بنفشه و گل کدو و گل ختمی مخلوط کرده و آن را چهل گل می گویند که مصرف عمده اش در دل درد بچه هاست .
ته زه ته ره ( ته ره توره ) : شاهی یا ترتیزک ، برای اگزما و زخمهای علاج ناپذیر و سودا مصرف میشود .
لاغ لاغا : به زه ره ک را در هاون میکوبند با مقداری شیر می جوشانند و روی دمل می گذارند . این مرحم را لاغ لاغا می گویند .
خانیم ساللاندی : تاج خروس برای شاش بند موثر است .
ایت ایشیگی : باد باد ، ریشه اش برای زخم معده و تخمش برای تقویت قوه باه مصرف می شود .

جاجیخ : زینان ، برای تقویت کبد با عسل می خورند .
قوش اوزومو : تاجریزی ، برای دندان درد مصرف می شود .
قالقان توخومو : گل پر ، برای دل درد مصرف می شود .
میر تیکانی : آدو ، برای درمان سوزاک به کار می رود .
قوش ابه یی : نوعی علف است که برای دفع کرمک و سایر انگلها به کار می رود .
بویور تیکانی : نوعی علف است که میوه اش را برای تقویت می خورند .
گیلد گیلدی : نوعی علف وحشی است که دانه هایش را درون آش بیماران می ریزند .
بویاخ : رناس ، ریشه اش را در شکستگی مصزف می کنند .
جه نه وار پیسداغی یا قولاغا پیسدان : دنبلان ، دانه هایی هستند شبیه لیموی خشک که وقتی فشار دهند گردی نرم شبیه دود بیرون می دهد که با استشمام آن خون دماغ بند می آید .
چیت لیخ : کاسنی ، تخم و گل آن برای دل درد مفید است .
ای دیلقاج : ریشه گیاه وحشی است که برای شفای زخمهای داخل دهان مفید است .
قه ره قات : گیاهی است که برای فشار خون مفید است .
قه ره چؤره ک اوتو : سیاه دانه ، در خونریزی های زنانه مفید است .
اولیک توخومو : تخم گیاه وحشی است در بیشتر ناراحتی ها از روی حدس مصرف می کنند .
نوروز گولو : عطرش مفید است و مانع زکام می شود .
دانا اشاغی : گیلو ، بیشتر جنبه غذائی دارد و در کته می ریزند .
قه ره حیله : حلیله سیاه ، برای رفع دل درد و یبوست نافع است .
توکلی جه : برای خیالات و جنون مفید است .
کره وه له : گیاهی است که با شیر زنان مخلوط کرده به بچه می دهند تا دل دردش درمان یابد .
یوغشان : علف وحشی کوهستانی است که در رفع انگل فوق العاده مفید است .
منبع : کتاب نگاهی به آذربایجان شرقی
نام نویسنده : ایرج افشار ( سیستانی )

موسوی

http://gayagizi2.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 13:51  توسط تایماز 

کلمات جدید

زاد : چیز
زاریلداماق : زاری کردن

زاغ - زاغ اسمه ک : از ترس یا سرما لرزیدن

زاغال : کلک در بازی

زالخیم : خوشه

زامپارا : چشم چران

زامپارالیق : چشم چرانی

زه حله سیز : دوست نداشتنی ، کسی که رفتارش موجب می شود آدم از او خوشش نیاید

زه می : مزرعه

زه می چی : کشاورز

زه می چی لیک : کشاورزی

زه نجه ل : گاو آهن

زه نجی : سیاه پوست

زه نگین : ثروتمند

زه نگین له شدیرمه ک : ثروتمند کردن
زه نگین له شدیریجی : ثورتمند کننده

زه نگین له شدیریلی : ثروتمند شده

زنه نگین له شمه : ثروتمند شده

زه نگین له شمه ک : ثروتمند شدن

زوبانا : بچه کوچک

زوپا : چوب کلفت

زوپو : نام یک نوع بازی

زودلاماق : چسبانیدن (مثل کار در آهنگری
)
رودلایان : آهنگر

زوربا : بزرگ ، پر زور

زوربالیق : بزرگی ، پرزوری

زورنا : نام یک نوع ساز ( مثل نی است و به کمک دهان و انگشتان میزنند
)
زورناچی : نوازنده زورنا

زوغ : جوانه

زوغ توتماق : جوانه زدن

زوغلاماق : جوانه زدن

زوکولداماق : لرزیدن از سرما یا درد

زول : دراز ( مثلا جای ضربه شلاق یا چوب
)
زولاق : ترک ، خط نازک

زوللاماق : با شلاق یا چوب زدن

زوی : لیز

زویولده مه ک : لیز خوردن

زووان : علف هرز

زووانچی : کسی که علفهای هرز را میکند

زیبیل : آشغال

زیبیل لیک : آشغالدونی

زیرپی : بزرگ ، هیکل نتراشیده و نخراشیده

زیغ : گل

زیغلاماق : گلی کردن

زیغلی : گلی

زیغیر : چرب

زیل : کامل ( مثل زیل قارا : کاملا سیاه
)
زیلله مه ک : دوختن ( چشم دوختن
)
زیلیق : آب دهان و بینی

زینه : باریک (مثلا آب جوی که آرام و کم جاری است . یا حقوق کم بازنشستگی که کم ولی همیشگی است
)
زویولداق : جای لیز

زویولداق یئر : جائی که بعلت وجود یخ یا روغن و چیزهای لغزنده لیز است
.
زییله مه ک : زاری کردن ، دردکردن

زه وزه ک : کسی که بی وقفه حرف میزند . کسی که زیاد و چرت و پرت می گوید

موسوی

یئنی لغات

اؤیرتمن:معلم

سیمگه:سنبل،نماد

دویماق:احساس کردن

دویغو:احساس

دوستاقلاماق:زندانی کردن

...زوروندایدی:مجبور به...بود

ییه:صاحب،مالک

قات:دفعه،مرتبه

تؤره= یاسا:قانون

دؤزولمز:تحمل ناپذیر

آجیناجاق= آجیناجاقلی:تلخ و آزاردهنده

تهلکه= تهلوکه:خطر،ناامنی

تهلوکه لی:خطرناک

سونا:قو

چاغ:زمان

ترلان:پرنده شکاری، باز

اویلاق:سرزمین،جولانگاه

ماغار:هحل برگذاری مراسمات جشنوعزا/غار

فسله:نوعی شیرینی،نان روغنی

یایماق:پهن کردن،گستردن(مانند خمیر)

بیلرزیک:النگو، دستبند

آلتین:طلا

یای:زه کمان/تابستان

سورور:گله

اوچار:پرنده

قاچار:دونده

توراج:نام پرنده ای است(قرقاول)

سیخناشماق:متراکم شدن، جمع شدن

چوغون:مه وطوفان

تَکه:بز نر، پیشاهنگ گله

اووچو:شکارچی

قییماق:از دل آمدن،مضایقه نکردن

ضال:خوار

دؤیونتو:تپش قلب

 

 

 

لغات ترکی آذربایجانی

آوادانلیق : آبادانی
آباجی : خواهر مکرمه و بزرگوار
آتابای : بیک بزرگ ، طایفه بزرگ ترکمنی
اوتوراق : نشست ، جلوس
اوتورماق : نشستن
ات رنگ : رنگ گوشت
آتسز : آدسیز ، بی نام
آتیش : پرتاب دو طرفه ، به هم تیر انداختن
اوجاقی کور : بی فرزند
آچار : بازکننده
آچماز : باز نشونده
اؤرده ک : اردک
ارسالان : پهلوان انداز
ارک ائتمه ک : افتخار کردن
آرماغان : در ترکی اوغوزی یعنی سوغات
اریک : زرد آلو
آج آدام : آدم گرسنه و حریص
اوستا : عاقل ، با درایت ، ادیب
آستار : زیرین لباس
ائشیک : خارج
ائشیک اقاسی : رئیس تشریفات سلطنتی
آغیز : دهان ، ابتدای هر چیز
آلیش ده گیش : خرید و فروش
ائلمیرا : تمثیل کننده ایل
ائلناز : ناز ایل
ائله بئله : چنین و چنان
نارگیله : دانه انار
ائو اوغلو : پسر خاله ( نام یکی از روستاهای توابع ماکو نیز هست )
آیاز : نسیم خنک سحری
ایچا ایچ : نوشا نوش
آیدا : در وجود ماه
آیدین : شفاف ، واضح
بای بک : بابک خرمدین ، بیک بزرگ
بوتؤ : کامل
بوتون : تمام
باغا : لاک پشت و حیوان دوزیست مثل قورباغه
باز : پسوندی است که شدت علاقه به کاری خاص را میرساند
باشی : پسوندی است که معنی رئیس و متصدی و متخصص را میرساند .
(
منبع : یکهزار واژه اصیل ترکی در زبان فارسی -- محمد صادق نائبی )
لغاتی را نوشتم که یقین دارم ترکی آذربایجانی است و خودمان نیز در گویشمان از آنها استفاده میکنیم .

 

 

 

 

 

بؤلوک : قسمت شده
بلله : ساندویج
بنده : اینجانب
بورو : دودی که از آتشفشان تصعید میشود
پونج : بخاری هیزمی
بوته : بوتا و در اصل بوتاق و بوداق ، شاخه ، نهال
بوش : خال
بها ( باها ) : گران
باهادور : قهرمان
بیات ( بایات ) : نام بزرگ ، کنایه از خدا ف تؤره ده ن ، یارادان
بایات : نان و غذای مانده
بایاق : زمان خاصی از گذشته
باتماق : فرو رفتن
بئزمه ک : به ستوه آمدن
بیگ : بزرگ
بیگیم : بئیگیم ، پسوند نام خانمهای صاحب مقام ، بیلقان : بسیار داننده
بیوک : بؤیوک ، بزرگ ، نام آقایان
پاشا : رئیس خان خانان
پالان : پوستین ، آرخالیق
پایاپای : سهم در برابر سهم
پخش ( باغیش ) : احسان پرتیمک : دررفتن استخوان بدن بدون خونریزی
پالاز : نوعی زیرانداز نازک
پورلنمه ک : جوانه زدن نوک شاخه
پولاد : کسی که سردی و گرمی روزگار را چشیده باشد ، فلزی محکم ، نام آقایان
پهن : ( پئیین ) ، فضولات حیوانی
تاو ( توو ) : سرعت
تابه : تاوا ، ماهی تابه
تاروئردی : تاری وئردی ، خداداد ، نام آقایان
تالاماق : غارت کردن
تالوار : ایوان
تالواردا توی سالیبلار : در ایوان عروسی گرفته اند
منبع : محمد صادق نائبی

آتماق : بوراخماق ، توللاماق ، اوز چئویرمه ک ، بوشلاماق

آجماق : قورساغی بوشالماق ، یئمه ک سیز له مه ک ، یئمه ک ایسته مه ک

آجیقلانماق : آجیق توتماق ، یوگورمه ک ، قیشقیرماق

آجیغا دوشمه ک : کوسمه ک ، ته رسینه ائله مه ک

آختارماق : گؤزله مه ک ، ایسته مه ک ، گه زمه ک ، آراماق

آخماق : زویمه ک ، یئریمه ک ، یولا دوشمه ک

آخیتماق : سویا چه کمه ک ، سویا وئرمه ک ، زویدورمه ک

آداخلاماق : آد ائله مه ک ، نیشانلاتماق ، ایزقویماق

آدلانماق : تانینماق ، آدینان سسله نمه ک

آرالاشماق : آیریلماق ، اوزاقلاشماق ، یان دورماق

آرخایین اولماق : بیل باغلاماق ، دایانماق ، آرخالانماق

آزدیرماق : یولدان چیخارتماق ، پیس یولا چه کمه ک ، باشدان ائله مه ک

آزماق : ایتمه ک ، دوز یولدان چیخماق ، اؤز باشینا اولماق

آشماق : ییخیلماق ، دوشمه ک ، سووشماق

آشیرماق : سووماق ، یوکله مه ک ، ییخماق ، اوتماق

آغاجلاماق : آغاجنان وورماق ، دؤیمه ک آغا چالماق : آغیمسوو اولماق ، آغا ساری گئتمه ک

آغلاماق : گؤز یاشارتماق ، سیزیلداماق ، یالوارماق

آغیرلاشماق : چه تین له شمه ک ، آغیر اولماق ، ده یه رلی له شمه ک

آلاولاماق : آلیشماق ، اودلاماق

آلدانماق : اینانماق ، توولانماق ، اویماق

آلماق : اله گه تیرمه ک ، چیخارتماق ، باشادوشمه ک

آلیشماق : اود توتماق ، اویره نمه ک ، یووماق

آند ایچمه ک : سؤز وئرمه ک ، ایلغار باغلاماق

آییلماق : یوخودان دورماق ، اویانماق ، آییق اولماق

منبع : وبلاگ قایا قیزی

 

 

 

 

 

باتماق : چؤکمه ک ، الده ن گئتمه ک ، ایتمه ک ، داغیلماق

باخماق : گؤز تیکمه ک ، یوخلاماق

باریشماق : قونوشماق ، قووشماق ، باریش ائله مه ک ، یولا گه لمه ک

باسمارلاماق : سیخما بوغمایا سالماق ، بیرده ن توتماق

باسماق : سیخماق ، ازمه ک ، ته پمه ک ، سوخماق

باغلاشماق : آند ایچمه ک ، قول چه کمه ک ، یاریش وئرمه ک

باغلانماق : باغلی اولماق ، توتولماق ، یاپیشماق ، دایانماق ، اوزولمه ک

باغیرماق : اوجادان آغلاماق ، قیشقیرماق ، باغیرتی سالماق

باغیشلاماق : باغیش وئرمه ک ، گؤز اؤرتمه ک ، سوچدان گئچمه ک

بالالاماق : دوغماق ، آرتماق ، بالا وئرمه ک ، چوخالماق

بانلاماق : اوخوماق ( خوروز ، قوش ) ، سس سالماق ، اؤتمه ک

بایدیرماق : کورلاماق ، شاشماق ، چاشماق

به رکیتمه ک : باغلاماق ، آغیرلاتماق

به زه مه ک : به زه ک وورماق ، دوز مه ک ، اوز گؤزونه یاخماق

به سله مه ک : بؤیوتمه ک ، تؤره تمه ک ، گؤزله مه ک

به سلعه تمه ک : بویا باشا چاتدیرماق ، ساخلاتماق ، بؤیوتدورمه ک

به له مه ک : بورومه ک ، اسکی له مه ک ، به له کله مه ک

به نزه مه ک : اوخشاماق ، تای اولماق ، چه کمه ک

بوتونله شمه ک : بوتون اولماق ، بیرله شمه ک

بوراخماق : اؤتورمه ک ، ال گؤتورمه ک ، بوشلاماق

بوزارماق : بوزا چالماق ، بویادان چیخماق

بوزمه ک : سیخماق ، ییغماق ، قیریشلاندیرماق

بوشاماق : آیریلماق ، ال چه کمه ک ، بوراخماق

بوغوشماق : سه س کوی سالماق ، بیری بیرینی بوغماق ، ساواشماق

بوغولماق : کؤکس اؤتوره بیلمه مه ک ، آرادان گئتمه ک ، اؤلمه ک

بوکولمه ک : اییلمه ک ، ایکی قات اولماق ، سینماق ، باغلانماق

بولاماق : قاتماق ، باتیرماق ، بولاندیرماق

بؤلمه ک : آییرماق ، یارماق ، ایکی ائله مه ک ، که سمه ک

بؤیومه ک : یئکه لمه ک ، قالخماق ، آغیرلاشماق

از وبلاگ :قایا قیزی

http://gayagizi2.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 13:49  توسط تایماز 

 

کلمات متشابه : در فارسی کلمات متشابه به کلماتی میگوئیم که تلفظ و نوشتن آنها یکسان ولی معنی آنها متفاوت باشد .
(
سؤزلوکله ر کی اونلارین دئمه یینه ن یازماغی بیر اولا ، نه دئمه یی بیر اولمویا )
مانند کلمات زیر در ترکی آذری
اوزوم : انگور
اوزوم : شنا کنم
اوزوم : پاره کنم
اوزوم : صورتم
.....
گؤی : آسمان
گؤی : سبزی
گؤی : آبی
.....
ان : پهنا ، عرض
ان : لاپ
ان : پیاده شو
ان : مدفوع
.....
دون : یخ زده
دون : پیراهن زنانه دامن دار
.....
بوغ : بخار
بوغ : سبیل
......
چیچه ک : گل
چیچه ک : آبله
......
گول : گل
گول : بخند
......
کؤک : وصله ، کوک
کؤک : چاق
کؤک : ریشه
.....
آت : اسب
آت : بیاندا
....
ایت : سگ
ایت : گم شو

موسوی

http://gayagizi2.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 13:46  توسط تایماز 

 

معنی تعدادی از کلمات که با ( ال = دست ) ساخته شده اند .
ال : دست
ال آلتی : یواشکی ، پنهانی
ال اوز یویان : دستشوئی ، جائی که دست و صورت را آنجا می شویند
ال اوستو : روی دست ، با عجله
ال بیر : همدست
ال بیرلیک : همدستی
الجه ک : دستکش
ال چاتان : نزدیک ، در دسترس
ال چاتماز : غیر قابل دسترس
ال چاتماق : دسترسی پیدا کردن
ال له شمه : تلاش
ال له شمه ک : تلاش کردن
ال له مه : نوازش
ال له مه ک : دست زدن ، دست کشیدن ، نوازش کردن- مورد بررسی قرار دادن
ال له نمه ک : با اشاره دست صدا کردن
اله سالما ق : دست انداختن ، سربه سر کسی گذاشتن
ال وئرمه ز : به کار نمی آید ، دست نمی دهد
ال وئرمه ک : دست دادن ، با کسی به منظور سلام و دوستی دست دادن
(
در لغت ال وئرمه ک منظور کاری که به موقع انجام نشود . مثلا میگویم فردا این کار را برایت انجام میدهم و طرف میگوید فردا دیر است و دیگر انجام کار برایم سودی ندارد و در ال وئرمه ز میگویم که فردا نمی توانم این کار را تمام کنم . )
الی آچیق : سخاوتمند
الی آچیقلیق : سخاوتمندی
الی آشاغا : فقیر
الی آشاغی لیق : فقر
الی آغیر : کسی که محکم میزند . کسی که شگون بد دارد
الی اوزون : دست دراز
الی اوزونلوق : دست درازی
الی اگری : دزد ، (کسی که دستش کج است و چیزی را از روی مرض برمیدارد .)
الی ایری لیک : دزدی ، دزد بودن کسی
الی بوش : دست خالی
الی بوشلوق : دست خالی بودن
الی یالین : دست خالی
الی یونگول : کسی که شگون خوب دارد

موسوی

http://gayagizi2.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 13:44  توسط تایماز 

اموزش

پسوند ( اک ) چی و چو در کلماتی که معنی شغل را می رساند . ( در بعضی از کلمات معنی دوست داشتن و ساختن و .. دارد . بطور مثال این معانی را در لغت ماست می نویسم . )
قاتیق چی : ماست فروش ، کسی که ماست درست میکند . کسی که ماست دوست دارد . کسی که ماست میخرد و میفروشد .
اسکی چی : کهنه شوی
اکینچی : کشاورز
اله کچی : غربال فروش ، کسی که غربال درست می کند .
قیزیل چی : طلا فروش ، زرگر
بویاقچی : رنگ رز
پیچاقچی : چاقو فروش ، چاقو ساز
چالغی چی : نوازنده
چاناقچی : سارنده ظروف سفالی
چایچی : چای فروش
باشماقچی : کفاش
چه کمه چی : کفاش ، چکمه فروش
حئچه چی : سنگ تراش ، کسی که سنگ قبر می تراشد و درست میکند .
ده وه چی : شتربان
زیبیلچی : سوپور ، آشغالچی
قولباق چی : النگو فروش
سامانچی : کاه فروش
گه می چی : کشتیران ، صاحب کشتی
حامامچی : گرمابه دار
ته لیسچی : گونی فروش ، گونی باف
چؤره کچی : نانوا
کؤینه کچی : پیراهن دوز
کوکه چی : کلوچه پز
قولچاقچی : عروسک ساز
سوپورگه چی : جارو فروش
سوپورگه چی : جارو کش
سودچو : شیر فروش
بوزچو : یخ فروش
گؤی چو : سبزی فروش
تویوقچو : مرغ فروش
قوللوقچو : کارگر ی که در خانه کسی کار میکند.
سومو چو : کلوچه پز ( سومو نوعی کلوچه کلفت و سفت است )
موسوی

http://gayagizi2.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 13:43  توسط تایماز 

کلماتی که با آغیز درست شده اند:

آغیز:  دهان، پوزه، مدخل، در، دم، دهانه، مصب، دفعه، بار، مرتبه

بیچاغین آغزی:  دم چاقو، لبه چاقو

آغزیندان قاچیر کاق: از دهان پراندن

آغزی یومماقک: دم فرو بستن

آغیز لیق: آغوز، فله نخستین شیر پستاندار

آغیز اوتو: باروتی که به تفنگهای چخماقی و سر پر می ریختند

آغیز باآغیز: لبالب، سر ریز، دهان به دهان

آغیز ــ آغیزا ووئرمک: دهان به دهان شدن، به یکدیگر فحش دادن، پرخاشگری کردن

آغیز دان: از دهان، شفاهی، غیر کتبی، ازبر

آغیز ادبیاتی: ادبیات شفاهی، فلکولور

آغیزدان بیلیرم: از حفظم

آغزی ایتی: قاطع، برا، حراف

آغزی کسرلی: قاطع، برا، مقتدر، با نفوذ، کسی که حرف او اثر داشته باشد

بیر آغیزدان: یکسره

آغیز لاشما: مشاجره کردن، منازعه کردن، دهن به دهن شدن، دشنام کردن، مشورت کردن

آغیز لی: خوش بیان، شیرین زبان، خوش گفتار، آلتی که دم بر نداشته باشد

دهان دار، دهانه دار

آغیز لیق: قیف، در، سر بند، دهان بند، دهنه]اسب باروت

آغزی آچیق: احمق، ابله، سفیه، هواس پرت، مبهوت، کسی که راز دار نباشد

آغزی دولو: دهان پر

آغزی اودلو: دهان آتشین، تند مزاج، عصبانی، خشمگین

آغزی ایری: دهن کج، زود رنج، ناراضی،

آغزی ایری: دهان بزرگ

آغزی بوش: دهن لق، وراج، پر حرف

آغزی بتوو: رازدار، سر نگهدار، آدم درست و حسابی، خوددار

آغزی اوروج: دهان روزه، روزه دار، روزه

آغزی بیر: یکدل و یکصدا، متحد، متفق

آغزی هرزه: بد دهن، دشنام ده، هرزه گو

آغزی یاستی: کلنگ سر پهن

آغیزدان ــ آغیزا دوشمک: از دهان به دهان افتادن، معروف، مشهور شدن

آغیز آلما: ناشتائی، صبحانه

آغیزدان دوشدو: از دهان افتاد، [غذا] سرد شد

آغیزدان اویرنمه: از دهان یاد گرفتن، به طور شفاهی یاد گرفتن

آغزی گویچک: سفیه، حراف، زیاده گو، مشنگ

آغزی یاوا: بی نزاکت، بی ادب، فحاش، خشن

آغزی دوعالی: دوعا خوان، مومن، دیندار، ریا کار

آغزی جیریق: دهن چاک

آغزی ییرتیق: کسی که رازدار نباشد، سخن چین، دهن چاک، دهن لق

آغزی یئکه: دهن گشاد

آغزی یئللی: گنده گو، متکبر، مغرور، خود خواه

آغزی بوزمک: دهان جمع کردنف کج دهنی نشان دادن، مسخره کردن، لب بر چیدن

آغزی قارا: صفت سگ و گرگ

آغزین شیرین اولسون: دهانت شیرین باد

آغزین اود ایله دولسون: دهانت پر از آتش بشه، دهانت آتش بگیرد

آغزیم یاندی: دهانم سوخت

آغزیمدان گله نی دئدیم: هر چه از دهانم آمد گفتم، فحش دادم

بیر اغیز گولمک: یک دهن خندیدن

آغزینی آچیب گوزونو یومدو: دهانش را باز کرد و چشمانش را بست، کنایه از فحش دادن و حرفهای رکیک زدن

آغزینی شاشاپبیلداتماق {تامسینماق} : معادل فارسی ندارد، کنایه از طعم کشیدن، لیسیدن

آغزیم آجیدی: دهانم تلخ است

آغزیم آجیشدی: دهانم تلخ شد

دیل ــ آغیز سیز: عاجز، مظلوم، فقیر

آغزی یاشماقلی: نقابدار

آغزیندان ایی گلیر: از دهانش بو می آید

آغزینا ایت کله سی آلیپ: کنایه از فحش دادن، فحاشی کردن

آغزی قاپالی{باغلی}: دهان بسته

۸۷.۱۲.۲۸

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 1:30  توسط تایماز 

tanri =خدا

yaxci -iyi =خوب

yavaş =یواش - كلمه تركی كه در فارسی استفاده میشود 

başga =دیگر

ayaz =هوای روشن در شب

ayi =خرس

gurt =گرك

۸۷.۱۲.۲۸

guneş =خورشید

yaşil =سبز

mavi =آبی

goy =آسمان - آبی

bilgi sayar =كامپیوتر

mahni - şarki = ترانه

urek =قلب

konul =دل

ayağ =پا

el =دست

il =سال

dil =زبان

ay =ماه

yedice = هفته

gül =گل

gol = ابگیر

gun =روز

ses =صدا

bağir =فریاد بزن

bağr - gucax =آغوش

yer =زمین

tatli =شیرین

turş =معادل فارسی ترش كه از زبان تركی در فارسی استفاده میشود

aci =تلخ

onem =مهم

dukan =مغازه

sağ =سلامت

gozluk =عینك

ceb yanişi - cep telefonu =گوشی همراه

gonşu =همسایه

yoldaş =دوست

gardaş =برادز

sirdaş =دوست راز دار

gaş =ابرو

baş =سر

daş =سنگ

saş =نیش بزن

goşu =شهر

goşucu =شاعر

aliş =معادل فارسی ندارد

sat =بفروش

gat =مخلوط كن

at =اسب

yat =بخواب

zat =شئ

mat =مبهوت

sari =زرد

girmiz =قرمز كلمه تركی كه در زبان فارسی جا باز كرده

turunc =نارنجی

gara =سیاه

ağ =سفید

az =كم

çox =زیاد

dolu =پر

boş =خالی

yardim =كمك

silgic =پارچه برای تمیز كردن

asgar = سرباز

bul =پیدا كن

itirmek =گم كردن

tap =پیدا كن

yel =باد

yetmek =تمام شدن

burax =رها كردن

geri =عقب

ireli =جلو

yalniz =تنها

ilgeh =گره

ulke =كشور

bolke = منطقه - استان

ozel =وی‍ژه

gozel =زیبا

çirkin =زشت

pis =بد

garin =شكم

gari - goca =پیر

dede =پدر بزرگ

nene =مادر بزرگ

gar =برف

yağiş =باران

damci =قطره

çağ =زمان

haçan =چه وقت

tava =ماهی تابه

bey =آقا - داماد

bayan =خانم

gelin =عروس

galuş =نوعی كفش

delik =سوراخ

durna =درنا ( نوعی پرنده ) كلمه ای تركی كه در زبان فارسی نفوذ كرده است

yaz =بنویس

aşirim =خاكریز

yaş =خیس - مرطوب

yemek =خوراكی

ana =مادر

ata =پدر

işig =روشن

garanlig =تاریك

işli =تو دار

papag - bork =كلاه

sap =نخ

aç =باز كن

açar =كلید  وسیله ای برای باز كردن

ağ =سفید

ağar =رنگ باز كردن - سفید شدن

gaval =ضرب آلت موسیقی

geçi =بز

goyun =گوسفند

it =سگ

hur =پارس كن

hurmek =پارس كردن

pişik =گربه

siçan =موش

pispisa =سوسك

miğmiğa =پشه

toratan =عنكبوت

bocuk =حشره

gartal =عقاب

aslan =شیر

çagal =شغال

okuz =گاو میش

inek =گاو

toyux =مرغ

tosbağa =لاك پشت

gurbağa =قورباقه كلمه ای تركی كه در فارسی استفاده میشود

ilan =مار

gizboğan =سوسمار

kehlik = كبك

heşterxan =بوقلمون

deve =شتر

guş =پرنده

leylek =لك لك -كلمه تركی كه در فارسی نفوذ كرده است

milçek =مگس

ari =زنبور

girx ayax = هزار پا

sep = بپاش

yığ = جمع كن

tok = بریز

dağıt = پخش كن - متلاشی كن

burax = رها كن

ıgıt= جوان

uca= بلند

alçax- gude

yarın= فردا

axşam= عصر

gece= شب

gunduz= روز

ulduz= ستاره

bulut= ابر

koç= سفر

koçer= عمل نقا مكان

koçmek= سفر كردن

koçen= به كسی می گویند كه سفر می كند( مسافر)

gamiş=بد ریخت

pitaşix= در هم ریخته

partlamax= منفجر شدن

yaprak= برگ

ağac= درخت

soru= سئوال

sor= بپرس

sevda= عشق

sevdali= عاشق

kirpi=جوجه تیغی

cocux- uşag= بچه

eski- geçmiş= گذشته

gorsel=تصویر

gorseler= تصاویر

gorenler= بینندگان

dosya= فایل - پوشه

uzgun= متاسف

merak= نگران

beklemek= انتظار كشیدن

yardimci= امداد گر

kafa= عقل - هوش

duşunmek=فكر كردن

duşun= فكر كن

diz çokmek=زانو خم كردن

gazan= بگیر

gazanmax= گرفتن - بدست آوردن

biti - gurtardi

son=پایان

yazix= بیچاره - بدبخت

kotu= بد

para= پول

fiyat= قیمت - بها

atiş= عمل پرتاب

batiş=عمل فرو بردن

satiş= فروش

ot - ateş= آتش ( كلمه اصیل تركی )

biligi=دانا

bilgi= دانستن

oyanmag=بازی كردن

yatmag=خوابیدن

oyan= بیدار شو

yat= بخواب

dür=بایست

get=برو

çabog=سریع

şifre= رمز

çozulmek= حل شدن - برطرف شدن

odun= هیزم

oturum= جلسه - نشست

paylaş= تقسیم كن

pay =  سهم

bolum= قسمت

koynek=پیراهن

paltar=لباس

piçag=چاقو

kesen=برنده

dağ=كوه

bulag=چشمه

yasag=ممنوع

birleşdirmek=همسان كردن

birlik=متحد بودن

birinci=اول

gizil= طلا

yaşayiş=زندگی

yaşamag=زندگی كردن

yaşit= سن

doğum= تولد

doğum gunu= روز تولد

olum= مرگ

and= قسم

and içmek= قسم خوردن

anla= بفهم - درك كن

anlat= بفهمان

bağli= بسته

bağlat= ببندان

şen= شاد

şenli= شاداب

dalbadal= مكرر

suru= تعداد

toplamak=جمع كردن

yiğinti=گردهمایی

goruntu= نمایشگاه

duşunmez= نفهم

duşunen= با شعور

don= برگرد

firlan= بچرخ

çevir= عوض كن - برگردان

givrag= سریع

petek =لانه زنبور

bal =عسل

-qunçe -çiçek =غنچه كه خود این كلمه نیز تركی می باشد كه در فارسی استفاده می شود

boş =خالی

boşgab =همان بشقاب كه از زبان تركی به فارسی نفوذ كرده

gaşi =بكن

gasig =قاشق كه در تركی می باشد كه در فارسی استفاده می شود

gaş =ابرو

gal =بمان

gan =خون

damar =رگ

goz =چشم

an =پیشانی

eng =چانه

uz =صورت

golag =گوش

tuk =مو

saç =زلف

sakal =ریش

kirpik =پلك

dirnaq =ناخن

barmak =انگشت

boğaz =گلو

diş =دندان

boyrek =كلیه

sine =سینه كلمه تركی كه در فارسی استعمال می شود

boyun =گردن

bel =كمر

giç =ماهیچه

gol =دست

peyser =پشت گردن

bagarsag =روده

saman =كاه

kesik =بریده

ulu =بزرگ

odul =جایزه

sunur =هدیه

sayi =عدد

saylar =اعداد

saxsi =سفال

çeken =نقاش

çekim =رسم

kişi =آقا ( در معنای اصیل تركی به معنای آدم میباشد )

erkek =مرد

gadin =خانم

arvat =زن

irağ =به دور

açar =كلید

amici =زن عمو

alizlig =بیماری

emcek =پستان حیوانات

emzik =شیشه شیر نوزاد

barata =اثر، یك تكه از بدن

birsayag =یکدست، هماهنگ

punc =بخاری

dib =ته، پرده بكارت

dayanat =مقاومت، ایستادگی، دوام

gabirğa =دنده بدن

garin - gursag =احشام، شکم و متعلقات آن

gamalag = برگهای پهن نبات ریواس كه ریواس اوززه‌ك آن می‌باشد

gorxağan - odedek =ترسو

mamiz =نوک پستان

oynatmali =اسباب بازی

haray =فریاد

sav =خبر

savlar =اخبار

olay =خبر

 hasat -kolay =راحت

zor - çetin =سخت مشكل

narin =ریز

iri =درشت

galin =ضخیم

yalan =دروغ

doğru =راست

kultur =فرهنگ

kutlu =تبریك

mutlu =خوشبخت

son =پایان

gorumax =محافظت

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 1:23  توسط تایماز 

 

تاریخ  بویو تورک ألیفبالاری

 

تورکلر أن قدیم دؤورلردن موختلیف یئرلرده یاشاییبلار. بیزه بللی اولان فاکتلار گؤستریر کی، سون اؤچ مین ایلده ، تورکلر آسیانین أن اوزاق شیمال شرق ساحیلریندن – ساکیت اوکیانین ساحیلریندن  توتموش اوروپانین مرکزینه قدرو جنوبدان آفریقانین شیمال ساحه لرینه قدر بؤیوک بیر أراضیده مسکن سالیب یاشامیشلار.اونلارین  بئله بیرگئنیش أراضیده یاشاماقلارینا باخمیاراق  حیات و معیشتلرینده و هابئله عادت و عنعنه لرینده بیر چوخ اورتاق جهتلری وار. بو اورتاقلیق دیلده او قدر گوجلودور کی، دیلچیلیکده اونلاری جغرافی علامتلره گؤره بیر-بیریندن فرقلندیریرلر. طبیعیدیر کی، بئله بیر گئنیش  أراضیده یاشایان تورکلر دین باخیمیندان واحید بیر دینه ایناماقلاری چوخ ایناندیریجی و مومکون اولا بیلمز. ائله بونا گؤره دیر کِی، تورکلر یالنیز دینلرینه گؤره بیر-بیرلریندن فرقلنیرلر. تورکلر بوتون دینلره قولوق ائدیر و اونلارین آرالاریندا یهودی ، بودیست، کونفئسیوسچو، مسیحی، مسلمان و باشقا دینلره اینانلار تاریخ بویو اولوب و بو گون ده بو وضعیت موؤجودور.

تورکلر تاریخ بویو موختلیف دینلره قوللوق ائتدیکلری اوچون موختلیف یازی سیستملریندن ایستیفاده ائدیبلر. بونلارین بعضیلری أسکیلشسه ده بیر چوخو مثلن عرب، لاتین،ایسلاو خطلری بو گون ده ایشلکدیر. تاریخی سندلر گؤستریر کی، تورکلر آشاغیداکی یازی و خطلردن ایستسفاده ائدیبلر:

1- اورخون – یئنی سئی یازیسی: میلادین 4-5 نجی عصیرلریندن 9-10 نجو عصیرلره قدر ایشلک اولان بو یازیدا بیر چوخ آبیده لر ده تاپیلیبدیر.أسکی یئنیسئی تورکلری و قیرقیزلارین و کؤک تورکلرین مالی اولان بوألیفبا اوروپانین رونruniform یازیلارینا اوخشادیغی اوچون رون آدلانیبدیر.38 ایشاردن عیبارت اولان بو خط فونئتیک سیستئملیدیر.

2- اویغور ألیفباسی: بو یازی سیستئمی 8-14 نجو عصیلرده ایشله نیبدیر. اونون أن گؤزل نومونه لرینی تورفان آبیده لری ، بوداچی و مانیچی یازیلاریندا گؤرمک اولار. "قوتادقوبیلیک"–ین اویغور و عرب ألیفباسیندا اولان نسخه لری بیزه چاتیبدیر.

3- سوغد ی ألیفباسی:8-11 نجی عصیرلره عاید اولان آبیده لرده بو ألیفبایا راستلاشیریق. متینلرین چوخو بودا  دینی یازیلاریدیر. 22 ایشاردن عیبارتدیرو ساغدان سولا یازیلیر.بو ألیفبا آرامی ألیفبادان آلینیبدیر.

4- چین یازیسی: بو ألیفبادا یازیلارین سایی آز اولسا دا  8-نجی عصیرلره عاید اولان متینلر ألده واردیر. اونون أساسی ایدوقرافیک سیستئم اولدوغو اوچون تورکلر اونو یاخشی قارشیلاماییبلارو آز مدتده ایشلک اولوبدور.

5- تیبت یازیسی: 7-10 نجو عصیرلرده آرا-سیرا تورکلر طرفیندن یالنیز بودا  متینلرینده ایشله نیبدیر. هیند ألیفباسی أساسیندا یارانان بو یازی سیستئمینین 35 حرفی و 97 هجالی شکلی  اولوبدور.أساسن هجا سیستئمینده اولدوغو اوچون تورک دیللرینه اویغون دئییل.

6- براهمنی یازیسی: 8-11 نجی عصیرلرده  بودا  دینی و علمی یازیلاریندا ایشله نیبدیر.هیند ألیفباسینین شیمال قولوندان یارانان بو ألیفبادا 13 سسلی و 43 سسیز ایشاره واردیر.توخار ألیفباسینا اوخشاییر و أساس سیستئمی هئجادیر یعنی هرایشاره  بیر هئجانی گؤستریر.

7- پاسئپا یازیسی: قوبلای قاان طرفیندن موغولیستان و چینه دعوت اولونان لاما(روحانی لقبی) پاسئپا طرفیندن یارانان بو یازی 1272-1310 نجو ایلرده  موغول و بیر نئچه تورک متینلرینده ایشله نیبدیر. تیبت یازیسی أساسیندا یارانان بو ألیفبادا 44 هئجا سیستئملی ایشاره وار.

8- مانی یازیسی: بو ألیفبایا  8-11 نجی عصیرلرده تورک مانی یازیلاریندا راستلاشیریق. متینلرین چوخو( اویغور) تورک دیلینده دیر.سوریانی ألیفباسی أساسیندا یارانان بو ألیفبادا 36 ایشاره مؤوجودور و ساغدان سولا یازیلیر. سوریانی ألیفباسیندا یالنیز 22 ایشاره وار. بو ألیفبا أساسن اویغور ألیفباسی ساییلیرنئجه کی، اورحون یازیلاری أسکی تورکلرین یازیسی حیساب اولونور.  

9- نستوری – سوریانی ألیفباسی:8-11 نجی عصیرلرده آز-چوخ ایشله نیبدیر.دینی میسییونرلر طرفیندن اورتا آسیایا آپاریلان بو ألیفبادا مسیحی- اویغور متینلر و قبیرداشلاری اوزرینده (سمیرجه ده) گؤرونور.سسیز سیستئملی اولان بو ألیفبا ساغدان سولا یازیلیر و یالنیز 22 ایشاردن عیبارتدیر و تورک دیلینه اویغون دئییل.

10- عیبرانی (عیبری) یازیسی: ایسلامدان اؤنجه خزر تورکلرینین أساس ألیفباسی اولوبدور. سونرالار یهودیلشمیش آزاک – کیریم تورکلری طرفیندن ایشله نیبدیر. بو گون ده شرقی اوروپادا سپه لنمیش کاراییم  تورکلری طرفیندن دینی دستورلاری اوچون ایشله نیلیر. شرقی اوروپادان ایسراییله  کؤچن یهودیلرین آراسیندا دا گؤرونمکده دیر.  22 ایشاردن  عیبارت اولان عیبرانی ایشاره لری   تورک دیلینه اویغون اولماق اوچون علاوه ایشاره لردن (دیاکریتیک ایشاره لردن) یارارلانیبدیر.ساغدان سولا یازیلیر.

11- پئچئنئک یازیسی: 9-10 نجو عصیرلرده ایشله نیبدیر. مجاریستاندا تاپیلان أشیالارین اوزرینده (آتیلا دفینه سی آدلانان) گؤرونور. اورحون- یئنیسئی ألیفباسی أساسیندا یارانیبدیر.ساغدان سولا یازیلیر.

12- کومان یازیسی: 13-14 نجو عصیرلردن مسیحی لشمیش  قیپچاق کومانلاری طرفیندن ایشله نیبدیر. بو ألیفبادا اولان أن مشهور آبیده "Codex Cumanicus" (کومانلارین دینی دستورلاری) آدلانیر و بو گون ایتالیانین سان مارکو کیتابخاناسیندا ساخلانیلیر. لاتین ألیفبانین أساسیندا یارانیبدیرو تورک سسلری اوچون خصوصی ایشاره لری وار. تورکلرین ایلک لاتین قرافیکی ساییلمالیدیر.

13- یونان ألیفباسی: کارامان تورکلری طرفیندن 14-20 نجی عصیرلرده تورکییه ده ایشله نیبدیر.24 ایشاردن عیبارت اولان بویازی سیستئمی  ساغدان سولا یازیلیر.تورک سسلرینه خصوصی ایشاره لر ایجاد اولونوبدور.

14- ائرمنی ألیفباسی: أساسن اوکرایینده یاشایان قیپچاق تورکلری طرفیندن ایشله نیبدیر.14-20 نجی عصیرلرده تورکییه ده و باشقا یئرلرده یاشایان ائرمنی تورکلری اوندان ایستیفاده ائتمیشلر.38 ایشاردن عیبارت اولان بو یازی ساغدان سولا یازیلیر.بو سیستئمده ساغیر ن سسی اوچون خصوصی ایشاره  ایجاد اولونوبدور.

15- ایبر ألیفباسی: ائرمنی ألیفباسینا اوخشایان بو ألیفبادا گورجوستان أراضیسینده یاشایان تورکلر(مئسخئت تورکلری) طرفیندن ایشله نیبدیر.

16- ایسلاو ألیفباسی: کئچمیش شوروی أراضیسینده یاشایان تورکلرین أساس یازی سیستئمیدیر. بو گون ده بیر چوخ تورکلر ، او جمله دن تاتارلار، باشقورتلار، چوواشلارو سایر طرفیندن ایشله نیلیر. 1990-نجی ایلدن بو یانا بعضی تورک توپلولوقلار باشقا ألیفبالاری  قبول ائدیبلر.

17- ایسلاو-لاتین ألیفباسی: بو ألیفبا سیستئمی 20-نجی عصرین أووللرینده بعضی تورک توپلوملاری اوچون تطبیق اولونموشدور. آذربایجان دیلی اوچون ده تطبیق اولونموشدور. سونرالار بیر چوخلاری بو ألیفبانی بوراخیرلار و ایسلاوا گؤچورلر.

18- لاتین ألیفباسی: اورتا عصیرلردن بو گونه قدر ایشله نیبدیر. بو گون عرب ألیفباسی ایله یاناشی تورکلرین أساس یازی سیستئمی ساییلیر. لاتین ألیفباسیندا اولمایان و تورک دیللرینه مخصوص اولان سسلر اوچون علاوه ایشاره لرین کومکی ایله خصوصی ایشاره لر یارادیلیبدیر.

19- عرب ألیفباسی: مین ایلدن آرتیق بیر دؤورده تورک دیللری اوچون أساس یازی سیستئمی اولوب و مینلرله تاریخی آبیدسی وار.آذربایجانلیلارین أن دیرلی آبیدسی اولان " کیتاب دده قورقود" 446  هجری ایلینده بو ألیفبا ایله ایلک دفعه یازییا گؤچورولوبدور. ایسلام  دؤورون  ایلک ایللریندن بو گونه قدر ایشله نیلیر. عرب ألیفباسی سسیز سیستئمه مالکدیر و عرب دیلی اوچون سامی یازیسیندان یارانیبدیر.

 

عرب ألیفباسی 20-نجی عصرین أووللرینه قدر اولدوغو کیمی ایشله نیبدیر. همین دؤورده بو ألیفبانی تورک دیللری اوچون تطبیق ائتمک مئیلی کوجله نیر. تورک دیللرینده 9 سسلی فونئمین اولماسی و عرب ألیفباسینین یالنیز اؤچ حرکه سی (ضمه،فتحه و کسره) یازماغی چتینلشدیریر. 19-نجو عصرین سونلاریندا دیلچیلییین اینکیشافی و کوجلنمه سی نتیجه سینده  یازی ایصلاحاتی نظریه سی اورتایا آتیلیر. شرقین بؤیؤک متفکری میرزا فتحعلی آخوندزاده عرب ألیفباسینین تورک دیللری اوچون چاتمامازلیقلارینی باشا دوشور و اونون ایصلاح ائتمک فیکرینه دوشور. او، سونرالار عرب ألیفباسینی کؤکدن دییشمه یه جهد ائدیر. بؤتون اورتا آسیادا یاشایان و مسلمان اولان تورکلری طرفیندن بئله یازی  ایصلاحاتی اونه چکیلیر. دوداق سسلری اوچون خصوصی ایشاره لره ائحتیاج حیس اولونور. بئله لیکله تارتالار،اوزبکلر،قازاخلارو باشقا تورکلر علاوه ایشاره لرین آرتیمی ایله یازیب اوخوماغی راحاتلاشدیرماق اوچون بؤیوک آددیملار آتیرلار. ایراندا دا ایسلام اینقلابیندان سونرا  باشقا تورکلرین گئتدییی یولو قارماقاریشیق صورتده یئرینه  یئتیریریک.  آشاغیداکی جدولده 1850-1930 نجی ایللرده تطبیق اولونان ایشاره لری تقدیم ائدیریک:

 

 

دیللر و سسلر

o

ö

u

ü

ı

i

e

ə

a

v

آذربایجانجا

او-و

او-و

او-و

او

ی

ی

اِ

اَ

آ

و

باشقورتجا

ئوُ-وُ

ئوُ-وُ

ئو-و

ئو-و

ی

ئـ

 

ئا-ا

قازاخجا

و

ی

ه

 

ا

و

قاراقالپاقجا

و

و

ی

ه- ـه

ه

ا

و

قاراچای-بالگار

ٓو

و

ی

ی

ئه

 

ا

وه

قیرقیزجا

و

و

ی

ی

ه

 

آ

و

کریم- تاتارجا

او- و

اۏ

اۆ-ۆ

اﯢ-ﯢ

ای

ای

ـه

 

آ-ا

و

قوموقجا

آو

اۊ

او-و

اۏ-ۏ

ای

ای

ه - ـه

 

ا

تاتارجا

او-و

اﯗ-ﯗ

او

اﯘ

ایُ

ای

ـه

ه

ا

تورکمنجه

او

اﯗ

او

اﯗ

ای

ی

ه

أ

آ

و

اوزبکجه

ئو-و

ﺋﯘ

اُ

ئـ- اِ

ی

ه

 

ئا

اویغورجا

ئو

ئو

ئوُ

ئوُ

ی

ی

ه

 

ئا-ا

و

 

یوخاریداکی  جدول گؤستریر کی، ألیفبانی ایصلاح ائتمک تشبوثو ایللر بویو دوام ائتمیش و چوخ گرگین و پرابلملی اولموشدور.

بو گون ایملا قایدارینی تنظیم ائتمک و استاندارد بیر ایشاره سیستئمینه چاتماق دیلیمیزین أن واجیب مسأله لریندن بیری ساییلیر. بو ایشی ساهمانلاماق اوچون ایکی آددیم آتماق لازیمدیر:

1- دوغما سؤزلریمیزی یازماق اوچون دوغرو و ثابیتلشمیش قایدالاری یاراتماق؛

2- فارسجا و عربجه  آلینما سوزلرینین  یازیلما قایدالارینی دیلمیزین قانونلاری أساسیندا استاندارد و عوموم کوتله سوییه سینده تنظیم ائتمک.

بیرینجی آددیم اوچون دوغما سؤزلریمیزی یازیدا گؤسترمک اوچون واحید ایشاره لرین سئچیلمه سی و تثبیتی واجیبدیر. یوخاریداکی جدول گؤستریر کی، بو ایشاره لردن یارارلانماق قدیم بیر تاریخه مالیکدیر و هئچ کس بو مئتودو و یولو اؤز آدینا یازدیرا بیلمز. بئله ایشاره لردن ایستیفاده ائتمک اوچون دیلیمیزین آهنگ قانونونو نظرده آلماق چوخ واجیبدیر. بیزیم دیلده سسلیلر آشاغیداکی نظم أساسیندا سؤزلریمیزده گلیرلر:

 

اگر بیرینجی هجادا  a  اولسا اوندان سونرا   a   یا  دا   ı    گلیرمیثال: یاخا- یاخین

اگر بیرینجی هجادا  ı   اولسا اوندان سونرا   a   یا  دا   ı    گلیرمیثال: قیسسا- قیزیل

اگر بیرینجی هجادا  o  اولسا اوندان سونرا   a   یا  دا   u   گلیرمیثال: اوبا- اونو

اگر بیرینجی هجادا  u  اولسا اوندان سونرا   a   یا  دا